پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

از جمال تو مگر نیست خبر سلطان را

که سوی صورت ملک است نظر سلطان را

بندگی تو ز شغل دو جهان آزادی‌ست

زین چنین مملکتی نیست خبر سلطان را

نگذرد از سر کوی تو چو من گر افتد

بر سر کوی تو یک روز گذر سلطان را

با چنین زلف چو زنجیر عجب نبود اگر

حلقه در گوش کند عشق تو مر سلطان را

کله دولت دایم دهد و برگیرد

کمر خدمت تو تاج ز سر سلطان را

شاه حسن تو که اقطاع ده ماه و خور است

ندهد نان غلامی تو هر سلطان را

غم عشق تو چو زنبور عسل نیش زند

بر دل خسته از آن تنگ شکر سلطان را

با چنین منعه هجران که تو داری هرگز

با تو ممکن نبود وصل مگر سلطان را

جای آنست که با چون تو پسر دربازد

آنچ میراث بماند ز پدر سلطان را

تیر مژگان تو چون هست در اشکستن خصم

حاجتی نیست به تأیید و ظفر سلطان را

سیف فرغانی از بهر تو می‌گوید شعر

کاحتیاج از همه بیش است به زر سلطان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶پیغام روی تو چو ببردند ماه (را)
  2. شمارهٔ ۲۷زهی با صورت خوبت تعلق اهل معنی را
  3. شمارهٔ ۲۸فرامش کرد جان تو تماشاگاه اعلی را
  4. شمارهٔ ۲۹نگار من که بلب جان دهد جهانی را
  5. شمارهٔ ۳۰عاشق روی توام از من مپوش آن روی را
  6. شمارهٔ ۳۱ای به دل کرده آشنایی را
  7. شمارهٔ ۳۲ای سعادت زپی زینت و زیبایی را
  8. شمارهٔ ۳۳الا ای غمت شادی جان ما
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.