پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده

بخش ۵ - حکایت در داد و ستد خردمند

معن دادی خمی درم به دمی

باز کردی مُکاس در درمی

گفت این خوی نزد من نه بدست

جود مال و بخیلی خردست

مال بدهم پی جوانمردی

عقل ندهم به کس به نامردی

در سخاوت چنانکه خواهی ده

لیکن اندر معاملت بسته

ستد و داد را مباش زبون

مرده بهتر که زنده و مغبون

مرد باشی به گاه بیع و شری

از ثریّا نیوفتی به ثری

عقل دست و زبان کوته دان

آرزو رأس مال ابله دان

ای خرد کرده سرفراز ترا

سر نگونسار کرده آز ترا

مرد گرد درِ خرد گردد

تنگ میدان به گرد خود گردد

هرکجا رخ نهادی ای عاقل

تو به آیی چو بد نداری دل

هرکه تدبیر رای بد نکند

ستد و داد بی‌خرد نکند

بی‌خرد را ز خود نباشد سود

بود او آتش است و سودش دود

که ازو تیره تیرگی آرد

چشم را خیره خیرگی آرد

حاکم عقل را در این بنیاد

کارها محکم است و دلها شاد

زانکه در مکتب علوم ازل

از پی راندن رسوم عمل

نُتف او در آسمانهٔ نقل

نکتش در کتابخانهٔ عقل

از خرد خواجه شو که سنگ سپید

لعل شد زیر دامنِ خورشید

اوست بهر بقای جاویدان

دفتر نفش و خامهٔ فرمان

ادامه‌ی الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده

  1. بخش ۷ - در روح حیوانی گویدبعد ازان سالکان چو بشتابند
  2. بخش ۸ - اندر کمال عقلچار طبعش مرید و او پیر است
  3. بخش ۹ - اندر عزّت عقلعزّتِ عقل هست سوی روان
  4. بخش ۱۰ - اندر جمال عقلسبب امت و رسولی او
  5. بخش ۱۱ - در آفرینش جهاناز برای تناهی اندر کرد
  6. بخش ۱۲ - اندر مراتب عقلهست اعضا چو شهر و پیشه‌وران
  7. بخش ۱۳ - در ذکر قوای حاسّه و حافظهنفس کو مر ترا چو جان دارست
  8. بخش ۱۴ - اندر جمع بین عقل و شرععقل چشم و پیمبری نورست
همه‌ی الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.