پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران

بخش ۳۱ - سبب قتل امیرالمؤمنین حسن‌بن علی علیه‌السّلام

کرد خصمان برو جهان فراخ

تنگ همچون درونگه درواخ

بی‌سبب خصم قصد جانش کرد

او بدانست و زان امانش کرد

بار دیگر به قصد او برخاست

بی‌گناهی ورا بکشتن خواست

پس سیم بار عزم کرد درست

شربت زهر همچو بار نخست

راست کرد و بداد آن ناپاک

که جهان باد از چنان زن پاک

صد و هفتاد و اَند پاره جگر

به در انداخت زان لب چو شکر

جان بداد اندر آن غم و حسرت

باد بر جام خصم او لعنت

گفت با او ستوده میر حسین

آن مرا اشراف را چو زینت و زین

زهر جان مر ترا که داد بگوی

گفت غمز از حسن بود نه نکو

جدِّ من مصطفی امان زمان

پدرم مرتضی امین جهان

جدِّهٔ من خدیجه زَین زمان

مادرم فاطمه چراغ جنان

جمله بودند از خیانت و غمز

پاک و پاکیزه خاطر و دل و مغز

من هم از بطن و ظَهر ایشانم

گرچه جمع از غم پریشانم

نه کنم غمز و نه بُوَم غمّاز

خود خدا داند آخر و آغاز

هست دانا به باطن و ظاهر

چون توانا به اوّل و آخر

آنکه فرمود و آنکه داد رضا

خود جزا یابد او به روز جزا

ور مرا روز حشر ایزد بار

بدهد در جوارِ جنّت بار

نروم در بهشت جز آنگاه

که نهد در کفم کفِ بدخواه

از چه گویم به رمز وصف‌الحال

کاندرین شرح نیست جای مقال

حق بگویم من از که اندیشم

آنچه باشد یقین شده پیشم

جعدهٔ بنت اشعث آن بد زن

که ورا جام زهر داد به فن

که فرستاد مر ورا بر گوی

بر زمین زن سبوی بر لب جوی

آن که بودش که یافت این فرصت

که برو باد تا ابد لعنت

که پذیرفت ازو درم به الوف

زر و گوهر که نیست جای وقوف

لؤلؤ هند و عقدِ مروارید

که ز میراثهای هند رسید

کین نکو عقد مرا ترا دادم

به تو بخشیدم و فرستادم

گر تو این شغل را تمام کنی

خویشتن را تو نیک‌نام کنی

به پسر مر تو را دهم به زنی

مر مرا دختریّ و جان و تنی

تا بکرد آنچه کردنی بودش

لیک زان فعل بد نبُد سودش

آنچه پذرفته بود هیچ نداد

مر ورا در دهان نار نهاد

چون پدر گفت با پسر که زنت

جعده باید که هست رای زنت

گفت، آن زن که با حسن ده بار

نخورد بر روان او زنهار

به دروغی دهد سرش بر باد

از خدا و رسول نارد یاد

من برو دل بگو چگونه نهم

به زنی‌اش رضا چگونه دهم

با چو او کس چو کژ هوا باشد

با منش راستی کجا باشد

جان بیهوده کرد در سرِ کار

تا ابد ماند در جهنّم و نار

رفت و با خود ببرد بدنامی

چه بتر در جهان ز خود کامی

صدهزار آفرین بار خدا

بر حسن باد تا به روز جزا

خبرِ آن دلِ پر آذر او

نشنوی جز مه از برادر او

ادامه‌ی الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران

  1. بخش ۳۳ - صفت قتل حسین‌بن علی علیه‌السّلام به اشارهٔ یزید علیه اللعنةدشمنان قصد جان او کردند
  2. بخش ۳۴ - در صفت کربلا و نسیم مشهد معظّمحبّذا کربلا و آن تعظیم
  3. بخش ۳۵ - التّمثّل فی الاشتیاق الی المشهد المعظّم؛ المرأة الصّالحة خیرٌ من الف رجلٍ سوءٍبود در شهر کوفه پیرزنی
  4. بخش ۳۶ - صفة اصرار الاعداء والباغین لعنهم‌اللّٰهآدمی چون بداشت دست از صیت
  5. بخش ۳۷ - ستایش امام ابوحنیفه رضی‌اللّٰه عنهذکر الامامین الهادیین ابی‌حنیفة نعمان‌بن ثابت الکوفی و محمدبن ادریس الشافعی رحمة‌اللّٰه علیهما. فی مناقب الامام الاعظم الزاهد مفتاح الشریعة کنوز الذریعة نظام‌الدّین قوام‌الاسلام ابی حنیفة نعمان‌بن ثابت الکوفی رحمة‌اللّٰه علیه، ذکرالنعمان صون عن‌الحرمان، ق
  6. بخش ۳۸ - ستایش امام شافعی رضی‌اللّٰه عنهذکر الامام العالم العارف جمال‌الدّین کمال الاسلام مفتی الشرق والغرب سیّدالعلماء والفقهاء مفتاح الشریعة سراج‌السنّه کنوز الاحادیث ابی‌عبداللّٰه محمّدبن ادریس شافعی رحمة‌اللّٰه علیه.
  7. بخش ۳۹ - فی مناقبهما رحمة‌اللّٰه علیهماهر دو همراه راه دین بودند
  8. بخش ۴۰ - فی مذمّة اهل التّعصّب و نصیحة الفریقین وفّقهما اللّٰه تعالیهیچ را در جهان ز علم و ز ظن
همه‌ی الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.