پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۸۹

گیرم که غم هجر وصالم نخوری

نه نیز به چشم رحم در من نگری

این مایه توانی که بر دشمن و دوست

آبم نبری و پوستینم ندری

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۳۹۱گفتی که چو راه آشنایی گیری
  2. رباعی شمارهٔ ۳۹۲باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری
  3. رباعی شمارهٔ ۳۹۳راهی که به اندیشهٔ دل می‌سپری
  4. رباعی شمارهٔ ۳۹۴هست از دم من همیشه چرخ اندر دی
  5. رباعی شمارهٔ ۳۹۵چون بلبل داریم برای بازی
  6. رباعی شمارهٔ ۳۹۶گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
  7. رباعی شمارهٔ ۳۹۷در هجر تو گر دلم گراید به خسی
  8. رباعی شمارهٔ ۳۹۸تا هشیاری به طعم مستی نرسی
همه‌ی رباعیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.