پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۲۲۹

هر چند بود مردم دانا درویش

صد ره بود از توانگر نادان بیش

این را بشود جاه چو شد مال از پیش

و آن شاد بود مدام از دانش خویش

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۲۳۱آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش
  2. رباعی شمارهٔ ۲۳۲از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
  3. رباعی شمارهٔ ۲۳۳معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
  4. رباعی شمارهٔ ۲۳۴از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
  5. رباعی شمارهٔ ۲۳۵نیکوتری از آب روان اندر باغ
  6. رباعی شمارهٔ ۲۳۶نادیده من از عشق تو یک روز فراغ
  7. رباعی شمارهٔ ۲۳۷ای بیماری سرو ترا کرده کناغ
  8. رباعی شمارهٔ ۲۳۸در راه تو ار سود و زیانم فارغ
همه‌ی رباعیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.