پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - دریغاگویی از نااهلی روزگار

جهان پر درد می‌بینم دوا کو

دل خوبان عالم را وفا کو

ور از دوزخ همی ترسی شب و روز

دلت پر درد و رخ چون کهربا کو

بهشت عدن را بتوان خریدن

ولیکن خواجه را در کف بها کو

خرد گر پیشوای عقل باشد

پس این واماندگان را پیشوا کو

ز بهر نام و جان تا بام یابی

چو برگ توت گشتی توتیا کو

مگر عقل تو خود با تو نگفتست

قبا گیرم بیلفنجی بقا کو

درین ره گر همی جویی یکی را

سحر گاهان ترا پشت دوتا کو

به دعوی هر کسی گوید ترا ام

ولیکن گاه معنی شان گوا کو

سراسر جمله عالم پر یتیمست

یتیمی در عرب چون مصطفا کو

سراسر جمله عالم پر ز شیرست

ولی شیری چو حیدر باسخا کو

سراسر جمله عالم پر زنانند

زنی چون فاطمه خیر النسا کو

سراسر جمله عالم پر شهیدست

شهیدی چون حسین کربلا کو

سراسر جمله عالم پر امامست

امامی چون علی موسی الرضا کو

سراسر جمله عالم پر ز مردست

ولی مردی چو موسی با عصا کو

سراسر جمله عالم حدیثست

حدیثی چون حدیث مصطفا کو

سراسر جمله عالم پر ز عشقست

ولی عشق حقیقی با خدا کو

سراسر جمله عالم پر ز پیرست

ولی پیری چو خضر با صفا کو

سراسر جمله عالم پر ز حسنست

ولی حسنی چو یوسف دلربا کو

سراسر جمله عالم پر ز دردست

ولی دردی چو ایوب و دوا کو

سراسر جمله عالم پر ز تختست

ولی تخت سلیمان و هوا کو

سراسر جمله عالم پر ز مرغست

ولی مرغی چو بلبل با نوا کو

سراسر جمله عالم پر ز پیکست

ولی پیکی چو عمر بادپا کو

سراسر جمله عالم پر ز مرکب

ولی مرکب چو دلدل خوش روا کو

سراسر کان گیتی پر ز مس شد

ز مس هم زر نیامد کیمیا کو

سنایی نام بتوان کرد خود را

ولیکن چون سناییشان سنا کو

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶سر به سر دعویست مردا مرد معنی دار کو
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷راه دین پیداست لیکن صادق دین‌دار کو
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸دلی از خلق عالم بی‌غمی کو
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح بهرامشاهجویندهٔ جان آمده ای عقل زهی کو
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاهآمد هلال دلها ناگه پدید ناگه
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح خواجه مردانشاهدر همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ - در مراتب مقام انسانای ایزدت را رحمت آفریده
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - موعظه در تهیهٔ توشهٔ آخرتای دل غافل مباش خفته درین مرحله
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.