پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاه

آمد هلال دلها ناگه پدید ناگه

هان ای هلال خوبان «ربی و ربک الله»

زین بوالعجب هلالی گر هیچ بدر گردد

نی آسمان گذارد نی آفتاب و نی مه

در روی او بخندید از بهر حال کو خود

بر آفتاب خندد وقت وداع هر مه

ماهی که رهنمایست از دور رهروان را

چون روی او ببیند از شرم گم کند ره

پیچ و شکنج زلفش دلهای عاشقان را

هم فضل «تبت» آمد هم فضل «قل هو الله»

سالوسیان دل را در کوی او مصلا

هاروتیان دین را در زلف او سقرگه

بر گاو برنهد رخت استاد ساحران را

هر گه که برنشیند بر ابلق سحرگه

با آنکه بی نظیرست از روشنان گیتی

زنهار تا نخوانی الاهش الله الله

عقل غریزتی را روح‌القدس نخواند

در بارگاه وصفش جز ما تقول ویله

فحلی‌ست طلعت او کاندر مشیمهٔ دل

چون جفت دیده گردد احسنت و زه کند زه

شاهان درگه حق بوذر شناس و سلمان

بیزار شو ز شاهی کو تخت دارد و گه

موسی کله بدوزد آنجا که او برد سر

یوسف رسن بسوزد آنجا که او کند چه

زهری که او چشاند چه جای اخ که بخ بخ

تبغی که او گذارد چه جای اه که خه خه

زخم سنان او را اه کردی ای سنایی

هرگز کدام عاشق در وقت خه کند اه

خاصه تو کز سعادت داری به زیر گردون

تعویذ و نوشدارو از مدحت شهنشه

بهرامشاه مسعود آن شه که خواند او را

بهرام آسمانش از سعد مشتری شه

چندانش مملکت باد اندر خضر که باشد

دوران مهر و مه را در ملک او سفرگه

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ - در مراتب مقام انسانای ایزدت را رحمت آفریده
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - موعظه در تهیهٔ توشهٔ آخرتای دل غافل مباش خفته درین مرحله
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود غزنویگر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح احمد عارف زرگر گوید که به حج رفت از بلخ و حج نیافتای ز عشق دین سوی بیت‌الحرام آورده رای
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح خواجه ایرانشاهای ز آواز و جمال تو جهان پر طربی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸دلا زین تیرگی زندان اگر روزی رها یابی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ایا مانده بی‌موجب هر مرادی
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.