پرش به محتوای اصلی
سام میرزا صفوی سام میرزا صفوی

صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

۲۷۰- مولانا امیدی

بجودت طبع سلیم وحدت ذهن مستقیم سر آمد شعرای زمان بود بی تکلف از متأخرین کسی قصیده را بهتر از او نگفته . مولد او قصبه تهران است من اعمال ری . پدرانش رئیس و کدخدای آنجا بوده اند نام او در اصل ارجاسب بود و در اوایل عمر جهت تحصیل علم بشیراز رفته بود و در زمره ی شاگردان مولانا جلال الدین محمد دوانی در آمد اکثر کتب متداوله را مطالعه کرد فاما در طب بیشتر کوشیده طبیب شد مولانا اسم او را تغییر داده مسعود نام نهاد با اکثر اهل دولت صاحبقران مغفور محشور بود چنانکه از شعر او معلوم توان کرد در اواخر عمر در تهران متوطن شد. باغی طرح انداخت و آنرا موسوم به باغ امید گردانید . اما هنوز نهال امیدش بارآور نگشته بود که از صدمه ی صرصر حوادث سمت قاعا صفصفا پیدا گردید و در شهور سنه ثلاثین و تسعمایه جمعی بر سر او ریخته بقتلش رسانیدند بعضی مردم نسبت این امر شنیع به نوربخشیان کردند و الله اعلم، افضل نامی تهرانی این قطعه در تاریخ شهادت او گفته :

کاو بنا حق شهید شد ناگاه

شب بخواب من آمد و فرمود

کی ز حال درون من آگاه

بهر تاریخ قتل من بنویس

این چند بیت از قصاید او نوشته شد :

کار تو از من آسان، کام من از تو مشکل

خنجر کشی و ساغر، اهل وفا سراسر

خون خورده در برابر، جان داده در مقابل

تو پا نهی بمیدان من دست شویم از جان

تو خوی فشانی از رخ من خون چکانم از دل

دنبال آن مسافر از ضعف و ناتوانی

بنوش و باک مدار ان ربنا لغفور

مرید پیر خرابات گشتم و شستم

بآب میکده دست و دل از متاع غرور

رواق مدرسه گر سر نگون شود سهل است

قصور میکده ی عشق را مبادا قصور

بنای مدرسه از جنس عالی و دانی

خراب گشت، خرابات همچنان معمور

می مغانه که مرد افکن است و تو به شکن

چنان بدور تو از شیخ و شاب برده شعور

که زاهدان سحر خیز بر نمیخیزند

بجای حی علی گردمند نفخه صور

غریق نعمت گیتی ز ذوق بی خبر است

گسست رابطه ی تار و پود لیل و نهار

اگر کری بود این کره ی کشیده عنان

وگر مجره قوی حلقه ایست حلق فشار

کمند توست که پیچیده در گلوی سپهر

سمند توست که بر چیده است ناف و زهار

تو را سواره به بین گواگر ندیده کسی

که آفتاب بود ثابت آسمان سیار

تبارک الله از آن آسمان برق عنان

تبارک الله از این برق آسمان رفتار

علی الدوام بود چون سپهر در حرکت

ولی نه چون حرکات سپهر ناهموار

چنان ز عدل تو عالم باعتدال آمد

این چند بیت بطریق غزل از جمله اشعار اوست :

دامان ناز بر زده راه که میزنی

تا بخاطر باشد ای بد عهد پیمان منت

بسته بر انگشت باید رشته جان منت

کس را نه بینم روز غم جز سایه در پهلوی خود

آنهم چو بینم سوی او گرداند از من روی خود

کاج گردون از سرم بیرون برد سودای تو

این دو رباعی هم از اوست :

دیدار تو بهر عاشق زار تو، به

به، بر سر بیمار فرستادی لیک

آن سیب ذقن بدست بیمار تو، به

شب قصه هجران جگر سوز کنم

روز آرزوی وصل دل افروز کنم

القصه که بی تو من بصد خون جگر

مثنوی گفته فاما نا تمام ماند این دو بیت از آنجاست :

کآیینه غبار گیرد از آه

این طرفه که آه صبحگاهی

ادامه‌ی صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

  1. ۲۷۲- مولانا اهلی شیرازیدر سلک شعرای کرام و فضلای عظام، انتظام داشت و فقر و مسکنت و قلت اختلاط او با اهل دنیا مشهور تر از آنست که احتیاج بنوشتن داشته باشد شعر میگفت و از اکثر سالکان مسالک سخنوری بوفور مهارت در فن شعر امتیاز تمام داشت و در علم قافیه و عروض و معما کامل بود و در جم
  2. ۲۷۳- مولانا لسانیدر اصل شیرازی است اما اکثر اوقات در بغداد و دارالسلطنه تبریز بسر میبرد . شاعری متین و نکته دان و شیرین بود اشعار او شتر گربه واقع شده، چه یک غزل او که تمام خوب باشد کم است، اما آنچه خوبست بسیار بسیار خوب واقع شده من با او بسیار صحبت داشته ام و شعر هم، با
  3. ۲۷۴- مولانا حیرتیمشهور است که مروی است اما خود میگوید که از تونم از شعرای مشهور است در همه باب شعر گفته اما در منقبت بسیار کوشیده در اوایل جوانی بسیار بی قید و لاابالی بوده و اکثر به هجو مردم زبان میگشود و اهاجی که میان او و وحیدی قمی واقع شده مشهور است از غایت رکاکت ایرا
  4. ۲۷۵- خواجه مسعود قمیاز جمله اعیان قم است، در شعر او را مرتبه عالی است و مثنوی بسیار گفته از جمله یوسف و زلیخا و مناظره ی شمس و قمر مناظره ی تیغ و قلم او مشهور است این بیت از کتاب تیغ و قلم در تعریف شتر که بتقریب آورده طوری واقع شده.
  5. ۲۷۶- مولانا شهید قمیدر زمان سلطان یعقوب منصب ملک الشعرایی تعلق بدو داشت گویند بسیار خودپسند و خود رای بود و هیچکس در شعر او دخل نمیتوانست کرد که اگر دخل میکرد میرنجید و دیگر بآن مجلس نمی آمد اما در شعر طبعش خوب و شعرش مرغوب بود. آخر از عراق بخراسان رفت و از آنجا متوجه هند شد
  6. ۲۷۷- درویش دهکیدهک محله ایست از محلات قزوین اشعار متین او پر زور و رنگین در اوایل حال در کارگاه جولاهی دست و پایی میزد و در بعضی اوقات از او اشعار آبدار سر میزد بگوش اقاصی و ادانی رسید و خوش خوش خبر سخن درویش بمجلس سلطان یعقوب کشید او را بسایه سریر طلب کردند حسب الأمر ب
  7. ۲۷۸- مولانا قاضی علاییاز قضات کره رود است و کره رود ولایتی است از قم ملاو دانشمند و در شعر و انشاء بی مانند بود، بر افاضلش در فنون فضایل رتبه اولایی و بر اعالی و اهالیش در صنوف خصایل مرتبه اعلایی در اوایل حال منصب انشای بعضی از سلاطین ترکمان تعلق بدو داشت بعد از آن گاهی در اصف
  8. ۲۷۹- اهلی خراسانیاز اهل ولایت ترشیز است و در شیرینی اشعار و حلاوت گفتار شکر ریز . همواره قدم در کوی عاشقی داشت و همیشه اندیشه بر ملاقات گلرخان جفا پیشه میگماشت، تا سلطان عشق بر او دست یافته در خراسان از مهر روی فریدون حسین میرزا از پای در افتاد و مجنون آسا موی سر ژولیده گ
همه‌ی صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا ←

سام میرزا صفوی درباره‌ی سام میرزا صفوی

ابوالنصر سام میرزا صفوی (تولد ۹۲۳ قمری در مراغه، وفات ۹۷۵ قمری در قلعهٔ قهقهه در نزدیکی مشگین‌شهر) از فرزندان شاه اسماعیل یکم صفوی است که اهل هنر بوده و کتاب تذکرهٔ سامی یا تحفهٔ سامی را به سال ۹۵۷ قمری نوشته است. در زمینهٔ خوشنویسی هم از او آثار قابل توجهی باقی است. سام میرزا به تحریک اطرافیانش یک بار به سرپیچی از بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.