پرش به محتوای اصلی
سام میرزا صفوی سام میرزا صفوی

صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

۲۷۳- مولانا لسانی

در اصل شیرازی است اما اکثر اوقات در بغداد و دارالسلطنه تبریز بسر میبرد . شاعری متین و نکته دان و شیرین بود اشعار او شتر گربه واقع شده، چه یک غزل او که تمام خوب باشد کم است، اما آنچه خوبست بسیار بسیار خوب واقع شده من با او بسیار صحبت داشته ام و شعر هم، با هم خوانده ایم و شعری چند که شاگرد او شریف مشهور ساخته موسوم بسهو اللسان از روی ستم ظریفی است از اکثر آن شعرها او را خبری نسیت و دیگر غیر از شاعری بسیار فقیر و درویش نهاد بود، وفات او در تبریز واقع شد در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه و در سرخاب مدفون است.این غزل و چند بیت از اشعار اوست :

نه در راه وفایش دست و پایی میتوانم زد

تو کاز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خودکن

که من پروانه ام خود را بجایی میتوانم زد

بدستی عاشق از سنگ ملامت خانه میسازد

بدستی تا زغم بر سر زند ویرانه می سازد

میان زهد و رندی عالمی دارم نمیدانم

این سلطنت بملک سلیمان برابر است

بیداریی که زلف تو نبود برابرم

نه آرزوی تو از دل بدر توان کردن

نه از پی تو توان آمدن ز بیم رقیب

نه بی تو رو بدیار دگر توان کردن

بیا که گریه من آنقدر زمین نگذاشت

که از فراق تو خاکی بسر توان کردن

چنین که عاشق روی توام ز جور رقیب

کی از جمال تو قطع نظر توان کردن

لسانی از پی وصلت اگر زیاده رود

متاع زندگیش مختصر توان کردن

امروز پریشان تر از آنم که توان گفت

وز داغ جدایی نه چنانم که توان گفت

حالی من دل خسته بشکلی نگرانم

اما نه بشکلی نگرانم که توان گفت

بیداد گری پنجه فرو برده بخونم

نگرفته حریفی رگ جانم که توان گفت

زخمی نرسیده است بجانم که توان زیست

شوقی نگرفته است عنانم که توان گفت

خون میچکد از داغ نهانم چو لسانی

چه ناز و فتنه که در نخل فتنه بار تو نیست

گرم بجور و جفا می کشی نمی رنجم

که مست نازی و اینها به اختیار تو نیست

از کجا میآید آن گلبرگ خندان از کجا

از کجا چشم و چراغ دردمندان از کجا

طور من بد آرزو بیحد بتان مشکل پسند

من کجا سودای این مشکل پسندان از کجا

بدل دردی کاز آن شیرین شمایل داشتم گفتم

گذشتم از سر خود هر چه در دل داشتم گفتم

خدا بدست من آن طره ی دو تا نگذاشت

غریب سلسله ای داشتم، خدا نگذاشت

خوش آنزمان که من از شوق بوسه می مردم

بدان رسید که رحمی کند، حیا نگذاشت

صراحی اشک گلرنگ از خروش چنگ می بارد

ز ابر دست ساقی آب آتش رنگ می بارد

گرفتم با دل چون شیشه راه عشق و رسوایی

چه، دانستم که در راه ملامت سنگ می بارد

یکدم از عشق تو بیغم نتوانیم نشست

بی غم عشق تو یکدم نتوانیم نشست

چیست دانی غرض از عشق، نشستن با هم

پس غرض چیست که با هم نتوانیم نشست؟

غیر خوبان جهان مردم عالم هیچند

ادامه‌ی صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

  1. ۲۷۵- خواجه مسعود قمیاز جمله اعیان قم است، در شعر او را مرتبه عالی است و مثنوی بسیار گفته از جمله یوسف و زلیخا و مناظره ی شمس و قمر مناظره ی تیغ و قلم او مشهور است این بیت از کتاب تیغ و قلم در تعریف شتر که بتقریب آورده طوری واقع شده.
  2. ۲۷۶- مولانا شهید قمیدر زمان سلطان یعقوب منصب ملک الشعرایی تعلق بدو داشت گویند بسیار خودپسند و خود رای بود و هیچکس در شعر او دخل نمیتوانست کرد که اگر دخل میکرد میرنجید و دیگر بآن مجلس نمی آمد اما در شعر طبعش خوب و شعرش مرغوب بود. آخر از عراق بخراسان رفت و از آنجا متوجه هند شد
  3. ۲۷۷- درویش دهکیدهک محله ایست از محلات قزوین اشعار متین او پر زور و رنگین در اوایل حال در کارگاه جولاهی دست و پایی میزد و در بعضی اوقات از او اشعار آبدار سر میزد بگوش اقاصی و ادانی رسید و خوش خوش خبر سخن درویش بمجلس سلطان یعقوب کشید او را بسایه سریر طلب کردند حسب الأمر ب
  4. ۲۷۸- مولانا قاضی علاییاز قضات کره رود است و کره رود ولایتی است از قم ملاو دانشمند و در شعر و انشاء بی مانند بود، بر افاضلش در فنون فضایل رتبه اولایی و بر اعالی و اهالیش در صنوف خصایل مرتبه اعلایی در اوایل حال منصب انشای بعضی از سلاطین ترکمان تعلق بدو داشت بعد از آن گاهی در اصف
  5. ۲۷۹- اهلی خراسانیاز اهل ولایت ترشیز است و در شیرینی اشعار و حلاوت گفتار شکر ریز . همواره قدم در کوی عاشقی داشت و همیشه اندیشه بر ملاقات گلرخان جفا پیشه میگماشت، تا سلطان عشق بر او دست یافته در خراسان از مهر روی فریدون حسین میرزا از پای در افتاد و مجنون آسا موی سر ژولیده گ
  6. ۲۸۰- شوقی یزدیاز اولاد خواجه رشید است مرد خوش صحبت و آدمی سیرت است خط نستعلیق را خوب مینویسد و در انشاء مهارتی تمام دارد چنانکه بعضی اوقات منصب انشای من باو تعلق داشت، و اکثر کتب متداوله را خوانده است و شاعری پاکیزه گوست و از اقسام شعر بقصیده گویی بیشتر میل دارد و میکو
  7. ۲۸۱- بابا نصیبیمولد بابا گیلانست و از آنجا بنیاد سیاحت کرده به تبریز آمد و از آنجا که عالم فقر نامرادی است بحلوا فروشی اشتغال داشت اتفاقا روزی بصحبت بابا فغانی رسید و شعر خود بر او خواند.فغانی را حلاوت کلام و چاشنی اشعار آن شیرین گفتار در مذاق جان قرار گرفته بصحبت سلطان
  8. ۲۸۲- مولانا ریاضی زاوه ایزاوه قصبه ایست ازولایت خراسان و ریاضی مذکور در زمان سلطان حسین میرزا بایقرا بعضی اوقات بقضای آن اشتغال داشت و بواسطه امری که خلاف شرع بود و از او سر زد از آن منصب عزل شد، بحکم پادشاه مذکور تاریخ وقایع زمان او را برشته نظم کشیده و آن مثنوی موازی هشت هزار ب
همه‌ی صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا ←

سام میرزا صفوی درباره‌ی سام میرزا صفوی

ابوالنصر سام میرزا صفوی (تولد ۹۲۳ قمری در مراغه، وفات ۹۷۵ قمری در قلعهٔ قهقهه در نزدیکی مشگین‌شهر) از فرزندان شاه اسماعیل یکم صفوی است که اهل هنر بوده و کتاب تذکرهٔ سامی یا تحفهٔ سامی را به سال ۹۵۷ قمری نوشته است. در زمینهٔ خوشنویسی هم از او آثار قابل توجهی باقی است. سام میرزا به تحریک اطرافیانش یک بار به سرپیچی از بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.