پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۶

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست

کز دست من دلشده چون خواهی رست

گفتا که شب است دست از دستم بدار

تا با تو نگیردم کسی دست به دست

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۸مقصود ز احسان درم و دینار است
  2. رباعی شمارهٔ ۴۹این اشک گریز پا که خونی من است
  3. رباعی شمارهٔ ۵۰گل بین که ز عندلیب بگریخته است
  4. رباعی شمارهٔ ۵۱شاها ز تو چشم سلطنت را نور است
  5. رباعی شمارهٔ ۵۲چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد
  6. رباعی شمارهٔ ۵۳خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند
  7. رباعی شمارهٔ ۵۴سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
  8. رباعی شمارهٔ ۵۵گل افسری از لعل و گهر می‌سازد
همه‌ی رباعیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.