پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۹

این اشک گریز پا که خونی من است

در خون من از عین زبونی من است

با اینهمه کز چشم من افتاد، دلم

با اوست که یار اندرونی من است

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۵۱شاها ز تو چشم سلطنت را نور است
  2. رباعی شمارهٔ ۵۲چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد
  3. رباعی شمارهٔ ۵۳خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند
  4. رباعی شمارهٔ ۵۴سیمین ز نخت که جان از آن بنماید
  5. رباعی شمارهٔ ۵۵گل افسری از لعل و گهر می‌سازد
  6. رباعی شمارهٔ ۵۶این عمر نگر چه محنت افزای آمد
  7. رباعی شمارهٔ ۵۷در وصف لبت نطق زبان بسته بود
  8. رباعی شمارهٔ ۵۸آن را که می و مطرب دلکش باشد
همه‌ی رباعیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.