پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۹

ما هم که رخش روشنی خور بگرفت

گرد خط او دامن کوثر بگرفت

دلها همه چاه زنخدان انداخت

و آنگه سر چاه را به عنبر بگرفت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۱با لعل لبت شراب را مستی نیست
  2. رباعی شمارهٔ ۴۲در معرض رویت قمر آمد بشکست
  3. رباعی شمارهٔ ۴۳با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست
  4. رباعی شمارهٔ ۴۴آن یار که بی نظیر و بی مانند است
  5. رباعی شمارهٔ ۴۵آورد بهم تیر و کمان را در دست
  6. رباعی شمارهٔ ۴۶دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
  7. رباعی شمارهٔ ۴۷قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست
  8. رباعی شمارهٔ ۴۸مقصود ز احسان درم و دینار است
همه‌ی رباعیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.