پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قطعات

قطعه شمارهٔ ۳

ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم

می‌گشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا

تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت

بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا

در زمانت ابر می‌گوید به آواز بلند

نیست کاری این زمان با قلزم و عمان مرا

شهسوار همتت چون عرصه عالم بدید

گفت دشوارست جولان اندرین ایوان مرا

مصطفی خلقی و تا من ما دحم در خدمتت

گاه می‌خواند فلک حسان و گه سلمان مرا

خسروا از روزگار بی سر و سامان مپرس

تا چرا می‌دارد آخر بی سر و سامان مرا

تا ز خوان نعمت او لقمه‌ای نان می‌خورم

می‌چکد صد قطره خون از دل بریان مرا

قصه با هر کس که گویم سر بگرداند ز من

کرده‌است القصه دور چرخ سرگردان مرا

مشکل احوال خود را عرضه خواهم داشتن

تا به لطفت حال آن مشکل شود آسان مرا

قلت مال و منال و کثرت اهل و عیال

قرض دارو بی‌نوا کردند ناگاهان مرا

جای بر ایران زمین بر بنده تنگ است این زمان

یا به سقسین رفت باید یا به هندستان مرا

من که زر در غره مه می‌کنم چون ماه قرض

سلخ مه از بی‌زری باید شدن پنهان مرا

من که چون شاخ از ربیعم جامه باید خواست وام

در شتابی برگ باید بودن و عریان مرا

چون جواز من به وجه مکسب زر بستدند

وجه مرسومی که مجرا بود در دیوان مرا

بعد ازین از من جوی حاصل نخواهد شد اگر

برکنند از بن چوکان صد باره خان و مان مرا

هر یکی گوید که زر بستانم و دندان ز تو

ای عزیزان کاشکی بودی زر و دندان مرا

پایمالم کرد خواهند این خداوندان مال

خسروا بهر خدا از دستشان بستان مرا

یا به وامی یا به انعامی به هر وجهی که هست

رحمتی فرما که زحمت می‌دهند ایشان مرا

باز چون امروز دریابم که فردا بامداد

هر که خواهد جست خواهد یافت در زندان مرا

مصطفی را همچو موسی گو، ید بیضا نما

و ز کف فرعون و این فرعونیان برهان مرا

با دعای قدسیان پیوسته با داجان تو

این دعا پیوسته خواهد بود ورد جان مرا

ادامه‌ی قطعات

  1. قطعه شمارهٔ ۵دوش چون در تتق غیب بخوابانیدم
  2. قطعه شمارهٔ ۶خداوندا چنین شهری که از آب و هوا خاکش
  3. قطعه شمارهٔ ۷هوس مملکت چرا نبود
  4. قطعه شمارهٔ ۸بر آستان رفیع خدایگان جهان
  5. قطعه شمارهٔ ۹آصف ثانی رشیدالحق والدین آنکه هست
  6. قطعه شمارهٔ ۱۰به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب
  7. قطعه شمارهٔ ۱۱شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ
  8. قطعه شمارهٔ ۱۲جهان جود و مروت سپهر فضل و کرم
همه‌ی قطعات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.