پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قطعات

قطعه شمارهٔ ۱۳۸

شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما

خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن

در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست

ناگهان افتاده و درمانده‌ام پا بست تن

یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر

تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن

هر یکی زینها به نوعی زحمت ما می‌دهند

تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن

منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد

هان ببخشایید هم بر ما و هم بر خویشتن

ادامه‌ی قطعات

  1. قطعه شمارهٔ ۱۴۰ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل و چار
  2. قطعه شمارهٔ ۱۴۱جهان مجد و معالی رشید دولت و دین
  3. قطعه شمارهٔ ۱۴۲میر سید می‌شناسی بنده را
  4. قطعه شمارهٔ ۱۴۳حبذا صدر صفحه‌ای که به است
  5. قطعه شمارهٔ ۱۴۴صورت لطف الهی شرف ملت و دین
  6. قطعه شمارهٔ ۱۴۵هر چه تا غایت به نام او مقرر بوده است
  7. قطعه شمارهٔ ۱۴۶چشم من جای تو بود ای نور چشم
  8. قطعه شمارهٔ ۱۴۷صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین
همه‌ی قطعات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.