پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قصاید

شمارهٔ ۱۴ - در مدح دلشاد خاتون

ای دل! امروز تو را روز مبارک بادست

که جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است

خوش برآ، چون خط دلدار، که در دور قمر

همه اسباب خوشی، دست فراهم دادست

هر پریشانی و تشویش که جمع آمده بود

لله الحمد، که چون زلف بتان بر بادست

آمد از روضه فردوس «مبارک بادی»

مژده‌ای داد و جهان پر ز «مبارک بادست»

می‌دمد باد طرب، دور بقا می‌گذرد

ساقیا! باده که دوران بقا بر بادست

دامن عمر به غفلت مده از کف، که تو را

دامن عمر ز کف رفته نیاید با دست

راست شد چون الف از صحبت این قره عین

پشت کوژ فلک پیر، که مادرزادست

یاد داری فلک این دور سعادت که تو را!

این چنین دور عجب دارم اگر خود یادست!

ای نهال چمن مملکت امروز ببال!

که گل سلطنت از باد خزان آزادست

باد باقی تن و جانش که زد آب و گل او

چار دیوار بقا، تا به ابد آبادست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶ - در مدح سلطان اویسای که روی تو به صدبار، ز گل تازه‌ترست
  2. شمارهٔ ۱۷ - درموعظه و پندسرای خانه گیتی که خانه دودراست
  3. شمارهٔ ۱۸ - در مدح سلطان الوزرا محمد زكریاسرو با قد تو خواهد که کند بالا راست
  4. شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان اویسباز این منم که دیده بختم منورست
  5. شمارهٔ ۲۰ - در مدح امیر شیخ حسنتا باد خزان رانگ رز رنگرزان است
  6. شمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان اویسبهار خانه چین، عرصه گلستان است
  7. شمارهٔ ۲۲ - در مدح خواجه غیاث الدین محمدتا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است
  8. شمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان اویسساقی زمان آذر و دوران بهمن است
همه‌ی قصاید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.