پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

قصاید

شمارهٔ ۲ - جشن و آتش بازی

چه شد که چرخ جفا پیشه کرد میل وفا

هزار گونه اساس نشاط کرده به پا

سپهر محفل عیشی به دهر چیده کز آن

شده است بزم جهان رشک جنت الماوا

هزار دست ضیا دارد از هزاران شمع

کف کلیم ضیا داشت گر زیک بیضا

به جسم مرده دلان مطرب آورد صد روح

اگر مسیح زیک روح مرده کرد احیا

هوا زنور مشاعل زمین ز عکس شموع

چو کان گوهر ناب است و لؤلؤ لا لا

ریاض دهر منور چو روضه ی مینو

بساط خاک پر اختر چو گنبد مینا

به تن محیط هوا بست زرفشان اکسون

به بر بسیط زمین کرد آتشین دیبا

ز بس که پر شرر آمد سواد شب گوئی

که منبت گل سوری است عنبر سارا

سپهروار به گردش زهر طرف چرخی

چه چرخ چون کره ی نار آتشین اجزا

به هشت برج مرتب ولی زهر برجی

ستاره بار به سطح زمین و روی هوا

زهر طرف شجری آتشین که گر خوانند

نظیر سد ره و طوبیش هست محض خطا

کجا دماند اوراق زرفشان سدره؟

کجا بر آرد نارنج آتشین طوبا؟

دمیده ز آذر نمرود گلستان خلیل

نموده از شجر طور آتش موسا

پدید گشته زهر بام صد هزاران ماه

که قرص مهر بود در برش چو جرم سها

اگر زچاهی وقتی نمود برهمنی

مهی که ساحت نخشب ازو گرفت ضیا

ز کاسه های سفالین نگر کنون صد ماه

که هر یکی به جهانی بود فروغ افزا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴ - انوار غیبچه شد که روی عروس جهان منور شد
  2. شمارهٔ ۵ - زهره ی زهرااین چه بزم است که آرایش دنیا آمد
  3. شمارهٔ ۶ - به مناسبت مراسم همسری و آتش بازی سروده استفرید عالم و زیب جهان و زینت کشور
  4. شمارهٔ ۷ - معما در وصف شمشیر و مدحچیست آن لعبت که قدش خم بود پیکر نزار
  5. شمارهٔ ۸حبذا ای کاخ کیوان رفعت گردون اساس
  6. شمارهٔ ۹چو شد مشاطه ی خورشید سوی برج حمل
  7. شمارهٔ ۱۰مگر زناز بر افشانده دلستان کاکل
  8. شمارهٔ ۱۱عیان شد چو خورشید زین سبز طارم
همه‌ی قصاید ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.