پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

قصاید

شمارهٔ ۸

حبذا ای کاخ کیوان رفعت گردون اساس

شمس از مقیاس تابان شمسه ات در اقتباس

شمع های محفل تو است اینکه خوانندش نجوم

زانکه سطح بارگاهت کرده با گردون مماس

گوهر آگین مسندت را فرش زیرین است از آن

اطلس افلاک ماند ایمن زنقص آندراس

صورت زیرین اشکال تو باشند این صور

کاندرین زنگار گون مرآت دارند انعکاس

کبک و بازت سال و مه انبازهم در یک کنام

گور و شیرت روز و شب دمسازهم در یک کناس

نه غزالان تو را از حمله ی گرگان گریز

نه گوزنان ترا از هیبت شیران هراس

شاهدانت به خلاف خوب رویان زمان

با یکی دارند دایم باده ی عشرت به کاس

مایه ی ماهیت هفتم سپهر آمد پدید

دود شمعت یافت تا در زیر سقفت احتباس

گرنه شبها تا سحر از بهر پاست نغنوند

از چه در هر صبح باشد چشم انجم را نعاس؟

با وجود گرد راهت ایمن است از سکته چرخ

کآسمان را بر دماغ از این عطوس آمد عطاس

رنگ زنگار تو چون صیقل زداید زنگ غم

عکس شنگرف تو چون روناس دارد روی ناس

بر سپهر ساکنی هم مشرق و هم مغرب است

در گهت زآمد شد شاهنشه گردون اساس

مظهر الطاف حق فتحعلی شه آنکه کرد

آفتاب از آفتاب چتر او نور اقتباس

کرده وقت سعی و کوشش برده گاه قهر و بیم

جذب ادراک از عقول و فعل احساس از حواس

ره زشش سو بسته می خواهند بر خصمش از آن

شد مسدس چو سرای نحل این دیر سداس

آن زمان کز برق تیغ لعلگون سیم سپهر

سرخ گردد آنچنان کز تابش آتش نحاس

چهر مهر از گرد گیرد برقعی تاریک رنگ

پشت دشت از کشته یابد پشته ی گردون مساس

پیکر مردان به نیلی حله گردد مختفی

خنجر گردان به لعلی جامه یابد التباس

پاک خواهد ز رخ گرد کینه زان پس تیغ او

زآن به جا آرد به خون خصم رسم ارتحاس

الغرض چون یافت این عالی بنا اتمام، خواند

عرش بر فرشش درود و خلد بر خانش سپاس

از پی تاریخ سالش زد رقم کلک (سحاب)

سجده گاه پادشاهان است این عالی اساس

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰مگر زناز بر افشانده دلستان کاکل
  2. شمارهٔ ۱۱عیان شد چو خورشید زین سبز طارم
  3. شمارهٔ ۱۲صبح بنمود رخ از چاه افق چون بیژن
  4. شمارهٔ ۱۳خیمه زد باز ابر نیسان در چمن
  5. شمارهٔ ۱۴هست روز واپسینم حسرت این
  6. شمارهٔ ۱۵دگر باره شد ابر در بوستان
  7. شمارهٔ ۱۶صبحگاهان حله ی سیمین به تن بست آسمان
  8. شمارهٔ ۱۷یاران حذر از بلای نوبه
همه‌ی قصاید ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.