پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۷۸

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی

که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی

غزال از دور باش وحشت من راه گرداند

مرا در دامن صحرا نمی باید نگهبانی

کند بر دیده سودایی من شهر را زندان

نفس چون راست سازد گردبادی در بیابانی

نمی گردید بی شیرازه اوراق وجود من

اگر می بود در دستم سر زلف پریشانی

نهان شد مهر تابان دید تا آن روی گلگون را

کند چون خودنمایی مشت خاری در گلستانی؟

نپردازی به عاشق از غرور حسن، ازین غافل

که ابروی تو خواهد گشت از خط طاق نسیانی

ز خط عنبرین گفتم شود سرسبز امیدم

ندانستم که این ابر سیه را نیست بارانی

تو از ظلمت چو صبح آیینه دل را مصفا کن

که طالع می شود از هر طرف خورشید جولانی

ازان مانع ز آب خضر شد دولت سکندر را

که می خواهد برآرد هر زمان سر از گریبانی

به پایان می رسانیدم من آتش زبان صائب

اگر افسانه آن زلف را می بود پایانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۸۰خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۸۱به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۸۲جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۸۳درون دل بود یار از جهان گل چه می‌خواهی؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۸۴به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۸۵چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۸۶چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۸۷نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.