پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۸۱

تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه

دست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه

پای پیچیده است در دامان تمکین زیر تیغ

داغ دارد پردلان را طبع بی پروای کوه

خازنی چون سنگ نبود گوهر اسرار را

زین سبب باشند روشن گوهران جویای کوه

هر که دارد پشتبانی، غم نمی داند که چیست

خنده مستانه کبک است از بالای کوه

می شود شیرازه دل عارف آگاه را

از تجلی گرچه می پاشد ز هم اجزای کوه

پیش او خورشید اندازد سپر هر صبحگاه

زین سبب بر ابر ساید تیغ استغنای کوه

نیست از درد طلب آسودگی اوتاد را

بر سر آتش بود از لاله زان روپای کوه

از لب لعل تو هر خونی که پنهان می خورد

می کند از لاله گل هر سال از سیمای کوه

روزی ثابت قدم از عالم بالا رسد

می شود ابر بهاران بوستان پیرای کوه

گرد کلفت از دل من هم گرانی می برد

از سر فرهاد اگربیرون رود سودای کوه

پای پیچیده است در دامان تسلیم و رضا

بر سر گنج است ازان پیوسته صائب پای کوه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۸۳به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۸۴به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۸۵به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۸۶نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۸۷مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۸۸مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۸۹شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۹۰که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.