پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۷۱

در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده

چون گل از جمعیت خود سوختم بی فایده

کیمیای رستگاری بود در دست تهی

من ز غفلت سیم و زر اندوختم بی فایده

گشت از ترک ادب هر بی حیایی کامیاب

من درین محفل ادب آموختم بی فایده

گوهر مقصود در گنجینه دل فرش بود

من درین دریا نفس را سوختم بی فایده

نیست جز تسلیم ساحل عالم پرشور را

من درین دریا شنا آموختم بی فایده

ساده می بایست کردن دل ز هر نقشی که هست

من دماغ از علم رسمی سوختم بی فایده

نیست رقت در دل سر در هوایان یک شرر

در حضور شمع خود را سوختم بی فایده

از جواهر سرمه من دیده ای بینا نشد

در ره کوران چراغ افروختم بی فایده

نیست در آهن دلان پیوند نیکان را اثر

سوزن خود را به عیسی دوختم بی فایده

این جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم

عمرها علم و ادب آموختم بی فایده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۷۳در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۷۴در دل من رشته آمال می گردد گره
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۷۵در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۷۶رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۷۷بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۷۸بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۷۹دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۸۰از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.