پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۷۳

ای لب لعل ترا خون یمن در آستین

هر سر موی ترا چین و ختن در آستین

گرچه دلگیرست چون شام غریبان طره اش

دارد از رخسار او صبح وطن در آستین

غیرت عشق زلیخا بود مانع، ورنه داشت

بوی یوسف ساکن بیت الحزن در آستین

در گلستانی که من گریان در آیم، غنچه ها

خنده را پنهان کنند از شرمن من در آستین

دامن فانوس آن وسعت ندارد، ورنه من

گریه ها دارم چو شمع انجمن در آستین

گر به دست افتد شکستی، می کنم در کار دل

من نه زانهایم که اندازم شکن در آستین

رشک مانع بود، ورنه تیشه من نیز داشت

نقش های دلربا چون کوهکن در آستین

اعتمادی نیست بر عمر سبکسیر بهار

از شکوفه شاخ ازان دارد کفن در آستین

بی محرک نیست ممکن حرفی از من سر زند

گرچه دارم چون قلم چندین سخن در آستین

گرچه صائب ظاهر ما چون قلم بی حاصل است

شکرستانهاست ما را از سخن در آستین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۷۵عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۷۶سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۷۷هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۷۸در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۷۹سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۸۰ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۸۱می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۸۲از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.