پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۹

مشرق مهر بود سینه بی کینه ما

صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما

خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک

مشک خون می شود از خرقه پشمینه ما

ریشه سبزه زنگار رسیده است به آب

چه خیال است که روشن شود آیینه ما؟

آن که بر نعمت الوان جهان دارد دست

می برد رشک به نان جو و کشکینه ما

تا ز مستی جهالت به خمار افتادیم

به کدورت گذرد شنبه و آدینه ما

در پریخانه ما جغد هما می گردد

صبح شنبه خجل است از شب آدینه ما

شسته رو می شود از گرد یتیمی صائب

گوهری را که فتد راه به گنجینه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱از بساط فلک آن سوی بود بازی ما
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳دل نگردید شب وصل تهی از گله‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷نگاه دار سر رشته حساب اینجا
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۸رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.