پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۸۵

لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش

که صدف می شود ازگوهر سیراب خموش

بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام

نشد از دست نوازش دل بیتاب خموش

گریه برآتش بیتابی ماآب نزد

که ز شبنم نشود مهر جهانتاب خموش

نیست در صحبت اشراق زبانی درکار

شمع آن به که بود در شب مهتاب خموش

چه عجب درگل اگر دیده ماحیران شد

که چو آیینه درین باغ شود آب خموش

نیست بی داغ ملامت جگر چاک مرا

نشود شمع درین گوشه محراب خموش

شمع در پرده فانوس نیفتد ز زبان

نشود چشم سخنگوی تو در خواب خموش

چه کند مهر خموشی به لب شکوه ما؟

نشود سیل گرانسنگ به گرداب خموش

گریه و ناله بود لازم سرگردانی

نیست ممکن شود از زمزمه دولاب خموش

شد غبار خط او باعث تسکین دل را

چاره خاک است چو آتش نشدازآب خموش

روز روشن شب تاریک شود درنظرش

هرکه را گشت چراغ دل بیتاب خموش

شور من بیش شد ازسنگ ملامت صائب

چه خیال است به کهسار شود آب خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۸۷سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۸۸دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۸۹درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۹۰چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۹۱ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۹۲نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹۳رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹۴ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.