پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹۳

خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد

خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد

همیشه کاروان را گرد از دنبال می آید

مرا گرد کسادی پیش پیش کاروان باشد

دلش از شکوه من چون چراغ طور می سوزد

چرا کس در شکایت اینقدر آتش زبان باشد؟

حصار خویش کردم سخت جانی را، ندانستم

که شمشیر قضا را جان سخت من فسان باشد

به یک تقصیر سهل از مردم آگاه می رنجم

نظر پوشیدن از بیدار دل خواب گران باشد

تراوش می کند این نکته از بیهوشی مجنون

که سنگ کودکان دیوانه را رطل گران باشد

خزان از دور می بوسد زمین و باز می گردد

در آن گلشن که بلبل صائب آتش زبان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹۵چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹۶اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹۷دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹۸کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹۹در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰۱به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰۲خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.