پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹۱

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد

که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد

زوصل دختر رز در جوانی کام دل بستان

که در پیری می روشن چراغ صبحدم باشد

به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر

نگردد زیردست آن کس که از اهل کرم باشد

دعای بی نیازان روی گرداندن نمی داند

زبان چون پاک گردید از طمع تیغ دودم باشد

مشو از چین ابروی سپر زنهار رو گردان

که چون شمشیر مردان را گشایش در قدم باشد

سخنسازی ندارد جز خجالت حاصل دیگر

سر اهل سخن در پیش دایم چون قلم باشد

به دینار و درم نتوان شدن از اغنیا صائب

دل خرسند هر کس را که باشد محتشم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹۳خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹۴مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹۵چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹۶اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹۷دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹۸کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹۹در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.