پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷۸

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد

خط سبزی برون آورد لعل آبدار او

که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد

در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم

که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟

همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او

اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد

مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟

که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد

همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد

زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد

مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب

که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸۰دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸۱زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸۲بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸۳اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸۴گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸۵بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸۶غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸۷به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.