پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸۱

زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟

نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟

تو کز خواب گران در عین ره سنگ نشان گشتی

اگر بارافکنی در دامن منزل چه خواهی شد؟

زطوف کعبه گل، سجده چشم از مردمان داری

دهندت راه اگر در آستانه دل چه خواهی شد؟

تو کز نقش قدم گم کرده ای خود را درین وادی

اگر افتد به دستت دامن محمل چه خواهی شد؟

به هشیاری زدی بر سنگ چندین شیشه دل را

خدا ناکرده گر می نوشی ای غافل چه خواهی شد؟

تو در بیرون در چون شمع سر تا پا زبان گشتی

اگر راه سخن یابی در آن محفل چه خواهی شد؟

به معراج شهادت پایه خود را رسانیدی

همان پر می فشانی، دیگر ای بسمل چه خواهی شد؟

خجالت نیست آب تلخ را از صحبت دریا

نیامیزی اگر با عالم باطل چه خواهی شد؟

جواب آن غزل صائب که می گوید حکیم ما

اگر عاشق نخواهی شد دگر ای دل چه خواهی شد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸۳اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸۴گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸۵بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸۶غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸۷به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸۸دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸۹لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹۰مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.