پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۵

در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود

تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود

چون صدف هرکس که دندان بر سر دندان نهد

سینه اش بی گفتگو گنجینه دریا شود

اهل دل را صحبت بی نسبتان مهر لب است

غنچه هیهات است در دامان گلچین وا شود

سخت جانی سد راه اتحاد سالک است

در صدف آب گهر چون واصل دریا شود؟

دست و پای باغبان بوسیدن از دون همتی است

سعی کن تا بی کلید این در به رویت وا شود

ناخن غیرت کن ناسور داغ لاله را

در گلستانی که داغ من چمن پیرا شود

گر به خاطر بگذراند چشم خونبار مرا

کاسه گرداب پر خون در کف دریا شود

مهر خاموشی چه سازد با دل پر شور من؟

حلقه گرداب چون مهر لب دریا شود؟

از لب شیرین او هر جا که حرفی بگذرد

در شکر طوطی چو مغز پسته ناپیدا شود

گوهری دارم که گر از جیب بیرون آورم

از فروغش پله میزان ید بیضا شود

پرده پندار سد راه وحدت گشته است

چون حباب از خود کند قالب تهی، دریا شود

نسبت خفاش با عیسی، چو عیسی با خداست

می شود عیسی خدا، خفاش اگر عیسی شود

دست رد بر سینه دریا گذارد چون صدف

هر که صائب آشنای عالم بالا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵۷هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۵۸دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵۹سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۰عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۱کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.