پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۳۹

بوی بغلت می‌رود از پارس به کیش

همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش

و استاد تو را از بغل گنده خویش

بوی تو چو مشک و زعفران باشد پیش

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۱چون ما و شما مقارب یکدگریم
  2. رباعی شمارهٔ ۴۲تنها ز همه خلق و نهان می‌گریم
  3. رباعی شمارهٔ ۴۳بشنو به ارادت سخن پیر کهن
  4. رباعی شمارهٔ ۴۴امروز که دستگاه داری و توان
  5. رباعی شمارهٔ ۴۵با زنده‌دلان نشین و صادق نفسان
  6. رباعی شمارهٔ ۴۶روزی دو سه شد که بنده ننواخته‌ای
  7. رباعی شمارهٔ ۴۷ای یار کجایی که در آغوش نه‌ای
  8. رباعی شمارهٔ ۴۸گر کان فضائلی وگر دریایی
همه‌ی رباعیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.