پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

امید بسته برآمد صباح خیر دمید

به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه

چو ماهروی مسافر که بامداد پگاه

درآید از در امیدوار چشم به راه

شمایلی که نیاید به وصف در اوهام

خصایصی که نگنجد به ذکر در افواه

خدایگان معظم اتابک اعظم

سر ملوک زمان ناصر عبادالله

شهنشهی که زمین از فروغ طلعت او

منورست چنان کاسمان به طلعت ماه

خجسته روزی خرم کسی که باز کنند

به روی دولت و بختش در فرج ناگاه

که چشم داشت که یوسف عزیز مصر شود

اسیر بند بلای برادران در چاه؟

شب فراق نمی‌باید از فلک نالید

که روزهای سپیدست در شبان سیاه

هر آنکه بر در بخشایش خدای نشست

به عاقبت نرود ناامید ازین درگاه

زمانه بر سر آنست اگر خطایی کرد

که بعد از این همه طاعت کند به عذر گناه

خدای عمر درازت دهاد چندانی

که دست جور زمان از زمین کند کوتاه

به گرد خیمهٔ اسلام شقه‌ای بزنی

که کهربا نتواند ربود پرهٔ کاه

مراد سعدی از انشاء زحمت خدمت

نصیحتست به سمع قبول شاهنشاه

دوام دولت و آرام مملکت خواهی

ثبوت راحت و امن و مزید رفعت و جاه

کمر به طاعت و انصاف و عدل و عفو ببند

چو دست منت حق بر سرت نهاد کلاه

تو روشن آینه‌ای ز آه دردمند بترس

عزیز من، که اثر می‌کند در آینه آه

معلمان بدآموز را سخن مشنو

که دیر سال بمانی به کام نیکوخواه

دعای زنده دلانت رفیق باد و قرین

خدای عالمیانت نصیر باد و پناه

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرزبه نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج سرای
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمدچه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در ستایشبه خرمی و به خیر آمدی و آزادی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرزای نَفْس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در پند و ستایشبزن که قوت بازوی سلطنت داری
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایشگرین خیال محقق شود به بیداری
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش ابوبکر بن سعدوجودم به تنگ آمد از جور تنگی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانودنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
همه‌ی قصاید ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.