پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۴۱

این حکایت شنو که در بغداد

رایت و پرده را خلاف افتاد

رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب

گفت با پرده از طریقِ عتاب:

من و تو هر دو خواجه‌تاشانیم

بندهٔ بارگاهِ سلطانیم

من ز خدمت دمی نیاسودم

گاه و بیگاه در سفر بودم

تو نه رنج آزموده‌ای نه حصار

نه بیابان و باد و گرد و غبار

قدمِ من به سعی پیشتر است

پس چرا عزّتِ تو بیشتر است؟

تو برِ بندگان مه‌رویی

با غلامانِ یاسمن بویی

من فتاده به دستِ شاگردان

به سفر پای‌بند و سرگردان

گفت: من سر بر آستان دارم

نه چو تو سر بر آسمان دارم

هر که بیهوده گردن افرازد

خویشتن را به گردن اندازد

ادامه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان

  1. حکایت شمارهٔ ۴۳بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.
  2. حکایت شمارهٔ ۴۴پیرمردی لطیف در بغداد
  3. حکایت شمارهٔ ۴۵آورده‌اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جایِ زنان رسیده، و با وجود جِهاز و نعمت کسی در مُناکِحت او رغبت نمی‌نمود.
  4. حکایت شمارهٔ ۴۶پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.
  5. حکایت شمارهٔ ۴۷دیدم گلِ تازه چند دسته
  6. حکایت شمارهٔ ۴۸حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟
همه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.