پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۴۴

پیرمردی لطیف در بغداد

دخترک را به کفشدوزی داد

مردکِ سنگدل چنان بگزید

لبِ دختر، که خون از او بچکید

بامدادان پدر چنان دیدش

پیش داماد رفت و پرسیدش

کای فرومایه، این چه دندان است؟

چند خایی لبش؟ نه اَنبان است !

به مِزاحت نگفتم این گفتار

هَزْل بگذار و جِدّ از او بردار:

خویِ بد در طبیعتی که نشست

ندهد جز به وقتِ مرگ از دست

ادامه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان

  1. حکایت شمارهٔ ۴۶پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد.
  2. حکایت شمارهٔ ۴۷دیدم گلِ تازه چند دسته
  3. حکایت شمارهٔ ۴۸حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟
همه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.