پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۴۷

دیدم گلِ تازه چند دسته

بر گنبدی از گیاه رُسته

گفتم: چه بود گیاهِ ناچیز

تا در صفِ گل نشیند او نیز؟

بگریست گیاه و گفت: خاموش

صحبت نکند کرم فراموش

گر نیست جمال و رنگ و بویم

آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟

من بندهٔ حضرتِ کریمم

پروردهٔ نعمتِ قدیمم

گر بی هنرم وگر هنرمند

لطف است امیدم از خداوند

با آن که بِضاعتی ندارم

سرمایهٔ طاعتی ندارم

او چارهٔ کارِ بنده داند

چون هیچ وسیلتش نمانَد

رسم است که مالکانِ تحریر

آزاد کنند بندهٔ پیر

ای بارخدای عالم آرای

بر بندهٔ پیرِ خود ببخشای

سعدی رهِ کعبهٔ رضا گیر

ای مردِ خدا! درِ خدا گیر

بدبخت کسی که سر بتابد

زین در که دری دگر بیابد

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.