پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در اخلاق درویشان

حکایت شمارهٔ ۳۵

یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف؟

گفت: اگر نان از بهرِ جمعیّتِ خاطر می‌ستاند، حلال است و اگر جمع از بهرِ نان می‌نشیند، حرام.

نان از برایِ کنجِ عبادت گرفته‌اند

صاحبدلان، نه کنجِ عبادت برای نان

ادامه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان

  1. حکایت شمارهٔ ۳۷مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همی‌آیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش می‌باشد؟
  2. حکایت شمارهٔ ۳۸فقیهی پدر را گفت: هیچ از این سخنانِ رنگینِ دلاویزِ متکلّمان در من اثر نمی‌کند، به حکمِ آن که نمی‌بینم مر ایشان را فعلی موافقِ گفتار.
  3. حکایت شمارهٔ ۳۹یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته.
  4. حکایت شمارهٔ ۴۰طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.
  5. حکایت شمارهٔ ۴۱این حکایت شنو که در بغداد
  6. حکایتِ شمارهٔ ۴۲یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.
  7. حکایت شمارهٔ ۴۳بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.
  8. حکایت شمارهٔ ۴۴پیرمردی لطیف در بغداد
همه‌ی باب دوم در اخلاق درویشان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.