پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۱۴ - حکایت

یکی مال مردم به تلبیس خورد

چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد

چنین گفتش ابلیس اندر رهی

که هرگز ندیدم چنین ابلهی

تو را با من است ای فلان، آشتی

به جنگم چرا گردن افراشتی؟

دریغ است فرمودهٔ دیو زشت

که دست ملک بر تو خواهد نبشت

روا داری از جهل و ناباکیت

که پاکان نویسند ناپاکیت

طریقی به دست آر و صلحی بجوی

شفیعی برانگیز و عذری بگوی

که یک لحظه صورت نبندد امان

چو پیمانه پر شد به دور زمان

وگر دست قدرت نداری به کار

چو بیچارگان دست زاری بر آر

گرت رفت از اندازه بیرون بدی

چو گفتی که بد رفت نیک آمدی

فرا شو چو بینی ره صلح باز

که ناگه در توبه گردد فراز

مرو زیر بار گنه ای پسر

که حمال عاجز بود در سفر

پی نیک‌مردان بباید شتافت

که هر کاین سعادت طلب کرد یافت

ولیکن تو دنبال دیو خسی

ندانم که در صالحان چون رسی؟

پیمبر کسی را شفاعتگر است

که بر جادهٔ شرع پیغمبر است

ره راست رو تا به منزل رسی

تو بر ره نه ای زین قبل واپسی

چو گاوی که عصار چشمش ببست

دوان تا به شب، شب همانجا که هست

گل آلوده‌ای راه مسجد گرفت

ز بخت نگون بود اندر شگفت

یکی زجر کردش که تبت یداک

مرو دامن آلوده بر جای پاک

مرا رقتی در دل آمد بر این

که پاک است و خرم بهشت برین

در آن جای پاکان امیدوار

گل آلودهٔ معصیت را چه کار؟

بهشت آن ستاند که طاعت برد

کرا نقد باید بضاعت برد

مکن، دامن از گرد زلت بشوی

که ناگه ز بالا ببندند جوی

مگو مرغ دولت ز قیدم بجست

هنوزش سر رشته داری به دست

وگر دیر شد گرم رو باش و چست

ز دیر آمدن غم ندارد درست

هنوزت اجل دست خواهش نبست

بر آور به درگاه دادار دست

مخسب ای گنه کار خوش خفته، خیز

به عذر گناه آب چشمی بریز

چو حکم ضرورت بود کآبروی

بریزند باری بر این خاک کوی

ور آبت نماند شفیع آر پیش

کسی را که هست آبروی از تو بیش

به قهر ار براند خدای از درم

روان بزرگان شفیع آورم

ادامه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب

  1. بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوزیکی غله مرداد مه توده کرد
  2. بخش ۱۷ - حکایتیکی متفق بود بر منکری
  3. بخش ۱۸ - حکایت زلیخا با یوسف (ع)زلیخا چو گشت از می عشق مست
  4. بخش ۱۹ - مثلپلیدی کند گربه بر جای پاک
  5. بخش ۲۰ - حکایت سفر حبشهغریب آمدم در سواد حبش
  6. بخش ۲۱ - حکایتیکی را به چوگان مه دامغان
  7. بخش ۲۲ - حکایتبه صنعا درم طفلی اندر گذشت
همه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.