پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۱۷ - حکایت

یکی متفق بود بر منکری

گذر کرد بر وی نکو محضری

نشست از خجالت عرق کرده روی

که آیا! خجل گشتم از شیخ کوی!

شنید این سخن پیر روشن روان

بر او بر بشورید و گفت ای جوان

نیاید همی شرمت از خویشتن

که حق حاضر و شرم داری ز من؟

نیاسایی از جانب هیچ کس

برو جانب حق نگه دار و بس

چنان شرم دار از خداوند خویش

که شرمت ز بیگانگان است و خویش

ادامه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب

  1. بخش ۱۹ - مثلپلیدی کند گربه بر جای پاک
  2. بخش ۲۰ - حکایت سفر حبشهغریب آمدم در سواد حبش
  3. بخش ۲۱ - حکایتیکی را به چوگان مه دامغان
  4. بخش ۲۲ - حکایتبه صنعا درم طفلی اندر گذشت
همه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.