پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۱ - سر آغاز

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت

مگر خفته بودی که بر باد رفت؟

همه برگ بودن همی ساختی

به تدبیر رفتن نپرداختی

قیامت که بازار مینو نهند

منازل به اعمال نیکو دهند

بضاعت به چندان که آری بری

وگر مفلسی شرمساری بری

که بازار چندان که آکنده‌تر

تهیدست را دل پراکنده‌تر

ز پنجه درم پنج اگر کم شود

دلت ریش سرپنجهٔ غم شود

چو پنجاه سالت برون شد ز دست

غنیمت شمر پنج روزی که هست

اگر مرده مسکین زبان داشتی

به فریاد و زاری فغان داشتی

که ای زنده چون هست امکان گفت

لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت

چو ما را به غفلت بشد روزگار

تو باری دمی چند فرصت شمار

ادامه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب

  1. بخش ۳ - حکایتکهنسالی آمد به نزد طبیب
  2. بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیریجوانا ره طاعت امروز گیر
  3. بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوتشبی خوابم اندر بیابان فید
  4. بخش ۶ - حکایتقضا زنده‌ای را رگ جان برید
  5. بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلتفرو رفت جم را یکی نازنین
  6. بخش ۸ - حکایتیکی پارسا سیرت حق پرست
  7. بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخصمیان دو تن دشمنی بود و جنگ
  8. بخش ۱۰ - حکایتشبی خفته بودم به عزم سفر
همه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.