پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری

جوانا ره طاعت امروز گیر

که فردا جوانی نیاید ز پیر

فراغ دلت هست و نیروی تن

چو میدان فراخ است گویی بزن

قضا روزگاری ز من در ربود

که هر روزی از وی شبی قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم

بدانستم اکنون که در باختم

چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟

تو می‌رو که بر بادپایی سوار

شکسته قدح ور ببندند چست

نیاورد خواهد بهای درست

کنون کاوفتادت به غفلت ز دست

طریقی ندارد مگر باز بست

که گفتت به جیحون در انداز تن؟

چو افتاد، هم دست و پایی بزن

به غفلت بدادی ز دست آب پاک

چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟

چو از چابکان در دویدن گرو

نبردی، هم افتان و خیزان برو

گر آن بادپایان برفتند تیز

تو بی دست و پای از نشستن بخیز

ادامه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب

  1. بخش ۶ - حکایتقضا زنده‌ای را رگ جان برید
  2. بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلتفرو رفت جم را یکی نازنین
  3. بخش ۸ - حکایتیکی پارسا سیرت حق پرست
  4. بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخصمیان دو تن دشمنی بود و جنگ
  5. بخش ۱۰ - حکایتشبی خفته بودم به عزم سفر
  6. بخش ۱۱ - موعظه و تنبیهخبر داری ای استخوانی قفس
  7. بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیتز عهد پدر یادم آید همی
  8. بخش ۱۳ - حکایتیکی برد با پادشاهی ستیز
همه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.