پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب نهم در توبه و راه صواب

بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت

فرو رفت جم را یکی نازنین

کفن کرد چون کرمش ابریشمین

به دخمه برآمد پس از چند روز

که بر وی بگرید به زاری و سوز

چو پوسیده دیدش حریرین کفن

به فکرت چنین گفت با خویشتن

من از کرم برکنده بودم به زور

بکندند از او باز کرمان گور

در این باغ سروی نیامد بلند

که باد اجل بیخش از بن نکند

قضا نقش یوسف جمالی نکرد

که ماهی گورش چو یونس نخورد

دو بیتم جگر کرد روزی کباب

که می‌گفت گوینده‌ای با رباب:

دریغا که بی ما بسی روزگار

بروید گل و بشکفد نوبهار

بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

برآید که ما خاک باشیم و خشت

ادامه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب

  1. بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخصمیان دو تن دشمنی بود و جنگ
  2. بخش ۱۰ - حکایتشبی خفته بودم به عزم سفر
  3. بخش ۱۱ - موعظه و تنبیهخبر داری ای استخوانی قفس
  4. بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیتز عهد پدر یادم آید همی
  5. بخش ۱۳ - حکایتیکی برد با پادشاهی ستیز
  6. بخش ۱۴ - حکایتیکی مال مردم به تلبیس خورد
  7. بخش ۱۵ - حکایتهمی یادم آید ز عهد صغر
  8. بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوزیکی غله مرداد مه توده کرد
همه‌ی باب نهم در توبه و راه صواب ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.