پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۴۴ - در مدح بورشد رشید محتاج

بورشد رشید ای جمال ملک

ای ذات تو ذات کمال ملک

ای دولت تو عید و جشن خلق

ای حشمت تو پر و بال ملک

طبع تو نسیم هوای فضل

حلم تو زمین نهال ملک

عدل از تو سپرده طریق شرع

ظلم از تو چشیده دوال ملک

چون نال زرنج تو کوه خصم

چون کوه ز ناز تو نال ملک

آورده به استاد پیش دل

درس تو همه قیل و قال ملک

پالوده چو پالونه گاه بذل

دست تو همه ملک و مال ملک

با حفظ تو گستاخ نگذرد

نکبای قضا بر عبال ملک

با امن تو درواخ ننگرد

شیر فلک اندر غزال ملک

آفاق بگیرد به فضل ید

بخت تو تعالی مثال ملک

سیمرغ در آرد به دام امر

رای تو بر احوال حال ملک

رامست و جمام است ملک تا

بر تست جواب و سؤال ملک

گفتی که چو بختی است ملک و هست

پاس تو زمام و عقال ملک

وهمی که ضمیرت به پرورد

خواند خرد آن را خیال ملک

نعلی که براقت بیفکند

گوید فلک آن را هلال ملک

صمصام تو را گوشتی دهد

بازوی تو روز قتال ملک

تادیب ترا تقویت کند

انگشت تو بر گوشمال ملک

آزرده ز جور جهان ستد

داد تو ز چنگ محال ملک

الفغده به دندان ملک داد

عون تو به نوک خلال ملک

تکلیف تو خانان ملک را

آورده به صف نعال ملک

تخویف تو رایان هند را

افکند به حد جبال ملک

تا پست نگردد بنای چرخ

تا تنگ نباشد مجال ملک

ایام تو در امر و نهی باد

چون روز و شب و ماه و سال ملک

«یازنده چو تاب سنان شمع

سازنده چو آب زلال ملک »

«در جام تو جوش حرام رز

با طبع تو سحر حلال ملک »

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۶ - در مدح خواجه ابوسعد بابوفلک در سایه پر حواصل
  2. شمارهٔ ۴۷ - در مدح سلطان ابراهیمای به ذات تو ملک گشته جلیل
  3. شمارهٔ ۴۸ - در مدح سیف الدوله محمودفتح و ظفر و نصرت و فیروزی و اقبال
  4. شمارهٔ ۴۹ - در مدح ابوسعید بابوای طبع تو فصل بهار خرم
  5. شمارهٔ ۵۰ - در مدح عبدالحمید احمد عبدالصمدبیار ای پسر ای ساقی کرام
  6. شمارهٔ ۵۱ - در مدح علاء الدوله ابوسعد سلطان مسعود بن سلطان ابراهیم بن سلطان مسعود بن محمود بن سبکتکیننظام گیرد کار هوا بدین هنگام
  7. شمارهٔ ۵۲ - در مدح سلطان ابراهیمسپهر دولت و دین آفتاب هفت اقلیم
  8. شمارهٔ ۵۳ - در مدح سلطان ابراهیمروی بازار ملک هفت اقلیم
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.