پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما

بخش ۶۷ - عمربن فارض مصری

و هُوَ الشیّخ الموحّد عمربن حسن بن علی بن رشید الحمویّ الاندلسی المغربی ثم المصری. از قبیلهٔ بنی سعد. پدرش از اندلس بوده، در مصر نشو و نما نموده چون جناب شیخ در علم فرایض علم کمال افراشته بناء علیه به ابن الفارض شهرت داشته. تربیت از سلطان حسین اخلاطی مصری یافته و در راه ارادت او شتافته، بسیاری از علما و عرفا وی را تمجید کرده و برخی از جهلا به وی نسبت الحاد داده. دیوان حکمت بنیانش مشتمل بر معارف روحانیه و منطوی بر حقایق ایمانیه. یکی از قصاید آن قصیدهٔ وحیدهٔ خمریهٔ میمیه است و دیگری قصیدهٔ تائیه که قریب به هفتصد و پنجاه بیت می‌شود وبسیاری از حکما و فضلاء بر آن شروح نوشته‌اند، بلکه بیشتر در شرح آن عاجز گشته‌‌اند. جناب سید عارف میرسید علی همدانی هم شرحی موسوم به مشارب الاذواق بدان نگاشته‌اند. غرض، از اکابر محققین موحد و از اماجد عارفین مجرد بوده است و نود سال عمر نموده است. وفاتش در سنهٔ ۶۳۲ از اشعار اوست:

مِنْاشعارِهِ

زِدْنِی بِفَرْطِ الْحُبِّ فِیْکَ تَحَیُّرا

وَارْحَمْحَشَاً بِلَظَی هَوَاکَ تَسَعُّرا

وَإذا سَأَلْتُکَ لَنْأَرَاکَ حَقیِقَةً

فَاصْمَعْوَلاَ تَجْعَلْجَوابیٍ لَنْتَرَا

یَا قَلْبُ أَنْتَ وَعَدْتَنِی فِی حُبِّهِمْ

صَبْرافَحاذِرْأنْتَضِیْقَ وَتَضْجَرا

اِن الْغَرامَ هُوَ الْحَیاتُ فَمُتْبِهِ

صَبًاً فَحَقُّکَ اَنْتَمُوْتَ وَتَعْذِرا

وَلَقَدْحَلَّت بَیْنَ الْحَبِیْبِ وَبَیْنَنَا

سَرادِقٌ مِن النَّسِیْم إذَا سَرَا

وَاَباحَ نَظَرِی طَرْفَةَ اِمْلَتِها

وَغَدَوْتُ مَعْرِوفاً وَکُنْتُ مُنَاکَرا

فَدَهِشْتُ بَیْنَ جَمالِهِ وجَلالِهِ

وَغَدَا لِسانُ الْحالِ عَنِّی مخْبِرا

فَاَدِرْلِحاظَکَ مِنْمَحاسِنِ وَجْهِهِ

تَلْقَ جَمِیْعَ الْحُسْنِ فِیْهِ مُصَوَّرَا

وَلَوْاَنَّ کُلَّ الْحُسْنِ یَکمُلُ صُوْرَةً

وَرَاهُ کانَ مُهَلِّلاً وَمُکَبِّرا

وَاحَسْرَتی، ضَاعَ الزَّمانُ وَلَمْأَفُزْ

مِنْکُم، اُهَیْلَ مَوَدَّتی بِلِقاءِ

وَمتی یُؤَمِّلُ رَاحةً مَنْعُمْرُهُ

یَوْمَانِ یَوْمُ قِلَیَ وَیْومُ تَنَاءِ

وَحَیَاتِکُمْ، یا أَهْلَ مکَّةَ، وَهِیَ لی

قَسَمٌ، لَقَدْکَلِفَتْبِکُمْأَحْشَائی

حُبُّکُمْفِی النّاسِ اَضْحَی مَذْهَبِی

وَهَواکُمْدِیْنِی وَعَقْدُ وَلائِی

یَالائِمی فِی حُبِّ مَنْمِنْاَجْلِهِ

قَدَ جَدَّ بِی وَجدی وَعَزَّ عَزَائی

اَنَا مَسجدٌ لِلّهِ بَیْتُ عِبادَةٍ

عَارِی الْمَلابِسِ لَیْسَ فِی حَصِیْرُ

هَجَرَ الْمُؤَذّنُ وَالْجَماعَةُ جَانِبی

وَجَفانِی التَّهلیلُ وَالتَکْبیرُ

الشَّمْعُ فی قُلَلِ الْکَنایِسِ نَیِّرٌ

وَفِناءُ رَبْعِی مُظْلِمٌ دَیْجُوْرُ

بِالْأَمْسِ لِلْقُرآنِ فِی تِلاوةٌ

وَالْیومَ فِی الشَّیْطَنُ فی عُبورِ

یاقُدْوَةَ الْحُکَماء کَیْفَ تَرَکْتَنِی

بِیَدِ الصّلاح وشَأنَهُ التَّقْصِیْرُ

صُلْصَوْلَةَ الْحَنَقِ الْحَقُوْدِ عَلَیْهِ لِی

وَاغْضَبْفَأَنْتَ بِذَلِکَ الْمَأْجُورُ

وَاخَجْلَتِی وَالذُّلُّ حِیْنَ یَمُرّبِی

فَیُقالُ هَذَا مَسْجدٌ مَهْجُورُ

اَنَا مَسجدٌ لِلّهِ بَیْتُ عِبادَةٍ

عَارِی الْمَلابِسِ لَیْسَ فِی حَصِیْرُ

هَجَرَ الْمُؤَذّنُ وَالْجَماعَةُ جَانبِی

وَجَفانِی التَّهلیلُ وَالتّکْبیرُ

الشَّمْعُ فی قُلَلِ الْکَنایِسِ نَیِّرٌ

وَفِناءُ رَبْعِی مُظْلِمٌ دَیْجُوْرُ

بِالأَمْسِ لِلْقُرآنِ فِی تِلاوةٌ

وَالْیومَ فِیِّ الشَّیْطَنُ فی عُبورِ

یاقُدْوَةَ الحُکَماء کَیْفَ تَرَکْتَنِی

بِیَدِ الصَّلاح وشَأنَهُ التَّقْصِیْرُ

صُلْصَوْلَةَ الحنقِ الْحَقُودِ عَلَیْهِ لِی

وَاغْضَبْفَأَنْتَ بِذَلِکَ المأجُورُ

وَاخَجْلَتِی وَالذُّلُّ حِیْنَ یَمُرّبِی

فَیْقالُ هَذَا مَسْجدٌ مَهْجُورٌ

نُسِخَتْبِحُبِّی آیةُ الْعِشقِ مِن قَبْلُ

فَأَهْلُ الْهَوَی جُنْدِی وَحُکمْی عَلَی الْکُلِّ

وَلی فی الْهَوی عِلْمٌ تَجْهَلُ مَقامَةُ

وَمَنْلَمْیُفْقِههُ الهَوَی فَهْوَ فِی جَهْلِ

وإنْحُدِّدُوا بِالْهِجْرِ مَاتُوا مَخَافَةً

وَإنْأُعِدُّ بِالقَتْلِ حَیُّوا اِلَی القَتْلِ

لَعَمْرِی هُمُ الْعُشاقُ عِنْدِی حَقِیقةً

عَلَی الجِدِّ و البَاقُوْنَ عِنْدی عَلَی الهَزْلِ

وَکُلٌّ لَهُمْسُؤْلٌ وَدِیْنٌ وَمَذْهَبُ

وَ وَصْلُکُمْسُؤْلِی وَدِیْنِی هَوَاکُمُ

وَأَنْتُمْمِنَ الدُّنیا مُرادِی وَهِمَّتِی

مُنَائِی مُنَاکُمْوَاخْتِیاری رِضَاکُم

اَنْتُمْفُرُوضِی وَنَفَلِی أنْتُم حَدِیْثِی وَشَغْلِی

یَا قِبْلَتی فِی صَلَوتِی إذا وَقَفْتُ أُصَلِّی

جَمالُکُمْنَصْبُ عَیْنِی إلَیْهِ وَجَهْتُ کُلِّی

وَسِرُّکُمْفِی ضَمِیْری وَالقَلْبُ طُوْرُ التَّجّلی

آنَسْتُ فِی الْحَی نارا ًلیلاً فَبَشَّرْتُ أَهْلِی

قُلْتُ امْکثوا فَلَعِلّی أَجِدْهُدَایَ لِعَلیّ

دَنَوتُ مِنْهَا فَکانتْنارَالْمُکَلِّمِ قَبْلِی

نُؤدِیْتُ مِنْهَا کِفاحاً رَدُّوا الِبالی وُصْلَی

وَصِرْتُ مُوسَی زَمانِی قَدْصَآرَ بَعْضِی کُلِّی

وَلاحَ سِرٌّ خَفِیٌّ یَدْرِیْهِ مَنْکانَ مِثْلِی

فَالْمَوْتُ فِیْهِ حَیاتِی وَفِی حَیاتِی قَتْلِی

یَاکُلَّ کُلِّی فَکُنْلِی إنْلَمْتَکُنْلِی فَمَنْلِی

حَتَّی اِذا ما تَدَانِی الْمِیقاتُ فی جَمْعِ شَمْلِی

صَارَتْجِبالِی دَکّاً مِنْهَیْبَتهِ التَّجَلِّی

ادامه‌ی روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما

  1. بخش ۶۹ - غالب خوزی قُدِّسَ سِرُّهو هُوَ عبداللّه بن ابی عبداللّه منجی الثّانی بن ابی حفص منجی الماضی بن عبداللّه یقظان الایدجی الخوزی. به وفور کمالات از همگنان پیش بوده و شیخ محی الدّین عربی در تصانیف خود وی را ستوده. گویند تصانیف عالیه دارد. من جمله طراز الذهب و آن مشتمل است بر فضایل و
  2. بخش ۷۰ - فردوسی طوسی علیه الرّحمهو هُوَ حکیم ابوالقاسم حسن بن اسحق بن شرف شاه از مشاهیر حکما و شعراست و کتاب شاهنامهٔ وی بر حکمتش گواست. همگی فصحا به استادی وی اقرار دارند و قول او را حجت می‌شمارند. از غایت اشتهار کالشّمس فی وسط النّهار محتاج به توضیح حال نیست اگرچه سخن سرایی معروف ولیکن
  3. بخش ۷۱ - فارسی خجندینامش ضیاءالدّین و چون سلسله نسبش به حضرت سلمان فارسی- رضی اللّه عنه- می‌رسد، بدین مناسبت فارسی تخلص کرده. فاضلی بلندپایه و حکیمی گرانمایه است. شرحی بر محصول فخرالدّین رازی نوشته. معاصر سلطان محمد ایلدگز بوده و امورات شرعیه بخارا را رتق و فتق می‌نموده. در
  4. بخش ۷۲ - فیض کاشانی قُدِّسَ سِرُّهو هُوَ مولانا مرتضی المدعو به ملامحسن، از تلامذهٔ فاضل صدرالحکما ملّاصدرای شیرازی بوده و به مصاهرت آن جناب مفاخرت نموده. همشیره زادهٔ مولانا ضیاءالدّین نورای کاشی است که معاصر شاه عباس ثانی بوده. غرض، آن جناب جامع بوده میان علوم عقلیه و نقلیه. او را تألیف
  5. بخش ۷۳ - فاتح گیلانیاسمش میرزامحمد رضی و مشهور به شاه فاتح. مولد و منشأ او رشت و در ملک هندوستان درگشت بود. یک سال در دهلی مانده و بعد به عزم زیارت مکّهٔ معظّمهٔ مشرفّه به جانب حج راند. پس از طیّ منازل قاطعان طریق بر آن قافله ریخته، دست قتل و غارت گشادند و حکیم را به عالم آخ
  6. بخش ۷۴ - فدایی لاهیجانیخلف الصدق شیخ محمدلاهیجی است که صاحب شرح گلشن است. وی به شیخ زادهٔ لاهیجی معروف بوده و چندی خدمت شاه اسماعیل صفوی را نموده. شاه مذکور او را به رسالت نزد محمدخان شیبانی فرستاده. وی در آن مجلس داد فصاحت داده. آخر عزلت گزیده و در سنهٔ ۹۲۷ در شیراز فوت گردید.
  7. بخش ۷۵ - فکری خراسانیاسمش سید محمد، ملقب به جامه باف. اصلش از تربت حیدریه. چون اغلب اشعارش رباعی است به میر رباعی مشهور شده. به هندوستان رفته فوت گردید و کان ذلک فی سنهٔ ۹۷۳. غرض، از فضلای عهد خود بوده و حکیمانه حرکت می‌نموده. این چند رباعی از اوست:
  8. بخش ۷۶ - فیّاض لاهیجیو هُوَ مولانا عبدالرّزّاق. جامع علوم عقلی و نقلی و تلمیذ مولانا صدرای شیرازی. گوهر مراد و شوارق از جملهٔ تصانیف محقّقانهٔ اوست و بر فصوص الحکم شیخ ابن عربی به فارسی شرحی نوشته. در حکمت عقلی نادرهٔ زمان و وحید اوان خود بوده. چهار و پنج هزار بیت دیوانش به ن
همه‌ی روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.