پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

رباعیها

مردم چشم

بی‌روی تو گشت لاله‌گون مردم چشم

بنشست ز دوریت به خون مردم چشم

افتادی اگر ز چشم مردم چون اشک

در چشم منی عزیز چون مردم چشم

ادامه‌ی رباعیها

  1. جداییای بی‌خبر از محنت روزافزونم
  2. اندوه مادرآسودگی از محن ندارد مادر
  3. سوختگانهر لاله آتشین دل سوخته‌ای است
  4. بیدادگریاز ظلم حذر کن اگرت باید ملک
  5. مسعودمسعود که یافت عز و جاه از لاهور
  6. آرزوکاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد
  7. در ماتم صبحیدردا که بهار عیش ما آخر شد
همه‌ی رباعیها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.