پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

رباعیها

تمنای عاشق

آن را که جفاجوست نمی‌باید خواست

سنگین دل و بدخوست نمی‌باید خواست

ما را ز تو غیر از تو تمنایی نیست

از دوست به جز دوست نمی‌باید خواست

ادامه‌ی رباعیها

  1. آشیان‌سوزای جلوهٔ برق آشیان‌سوز تو را
  2. آیینه صبحداریم دلی صاف‌تر از سینه صبح
  3. نوشین‌لبگلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست
  4. افسونگریا عافیت از چشم فسون‌سازم ده
  5. لعل نابخم گشت به لعلگون شراب آبستن
  6. دیار شبجانم به فغان چو مرغ شب می‌آید
  7. خانه‌به‌دوشچون ماه نو از حلقه‌به‌گوشان توایم
  8. ناله بی‌اثرای ناله چه شد در دل او تأثیرت
همه‌ی رباعیها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.