پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ابیات پراکنده

آواره

جز کوی تو جایی من آواره ندارم

جولانگه برق است ولی چاره ندارم

یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج

جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم

ادامه‌ی ابیات پراکنده

  1. سایهٔ هماچشم تو نظر بر من بی‌مایه فکنده است
  2. نیرنگ نسیمنرم‌نرم از چاک پیراهن تنش را بوسه داد
  3. بی‌نصیبکنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست
  4. فریبچاره من نمی‌کنی چون کنم و کجا برم؟
  5. اندام اوبه مهر و ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟
  6. آتش گلچو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزد
  7. چشم نیلینیلگون‌چشم فریب‌انگیز رنگ‌آمیز تو
  8. مستی و مستوریاز خون دل چو غنچهٔ گل پاک‌دامنان
همه‌ی ابیات پراکنده ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.