پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ابیات پراکنده

بی‌نصیب

کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست

هست خون دل اگر باده به مینایم نیست

به سراپای تو ای سرو سهی قامت من

کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست

تو تماشاگه خلقی و من از باده شوق

مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟

چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست

گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی

دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست

ادامه‌ی ابیات پراکنده

  1. اندام اوبه مهر و ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟
  2. آتش گلچو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزد
  3. چشم نیلینیلگون‌چشم فریب‌انگیز رنگ‌آمیز تو
  4. مستی و مستوریاز خون دل چو غنچهٔ گل پاک‌دامنان
  5. صبح پیریتا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند
همه‌ی ابیات پراکنده ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.