پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ابیات پراکنده

فریب

چاره من نمی‌کنی چون کنم و کجا برم؟

شکوه بی‌نهایت و خاطر ناشکیب را

گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن

دیده عقل بسته‌ام کز تو خورم فریب را

ادامه‌ی ابیات پراکنده

  1. آتش گلچو من ز سوز غمت جان کس نمی‌سوزد
  2. چشم نیلینیلگون‌چشم فریب‌انگیز رنگ‌آمیز تو
  3. مستی و مستوریاز خون دل چو غنچهٔ گل پاک‌دامنان
  4. صبح پیریتا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند
همه‌ی ابیات پراکنده ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.