پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۸۹ - حکایت

مرشدی را ملامتی افتاد

در مریدان قیامتی افتاد

به خصومت میان فرو بستند

وز پی خصم او برون جستند

زان مریدان یکی که داناتر

به فنون هنر تواناتر

در تحمل ز بس تمام که بود

بنجنبید از آن مقام که بود

حاضری چون دلش شکیبا دید

از وی آن حال را نه زیبا دید

گفت: حقی که در شمار آید

این چنین روز را به کار آید

آنمریدش جواب داد که: باش

دل خویش و درون ما مخراش

شیخ را از من این نباشد چشم

بر من از خامشی نگیرد خشم

رنج او چون هبا توان کردن

خرقه دیگر قبا توان کردن

باز چون تخم فتنه پاشد شیخ

با مریدان چه کرده باشد شیخ؟

تا کسی راسخ و امین نبود

لایق صحبتی چنین نبود

گر تو خواهی که کار دین سازی

بار دنیی ز خود بیندازی

نقش لوح خودی چو بتراشی

قلمش رخ نهد به جماشی

گر کند بر تو بی‌ادب انکار

تو بکوش و ادب نگه میدار

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۹۱ - در فایدهٔ جوعقوت دل ز عقل و جان باشد
  2. بخش ۹۲ - در فضیلت بی‌خوابیعز ناخفتن، ار تو هستی کس
  3. بخش ۹۳ - در خاصیت گوشه گرفتنخوبرویان چو رخ همی پوشند
  4. بخش ۹۴ - در صفت خاموشیاز خموشی رسیده‌اند وز سیر
  5. بخش ۹۵ - در زهدزهدت آن باشد، ای سعادت جوی
  6. بخش ۹۶ - در اخلاصبه ریا روی در خدای مکن
  7. بخش ۹۷ - در صفت زرق و ریا و ارباب آنسخنی کز سر معامله نیست
  8. بخش ۹۸ - در توکلیاری از غیر حق نه از دینست
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.