پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۸۴ - حکایت

ساده ترکی ز ده به شهر آمد

پیش شیخی تمام بهر آمد

سفره‌ای چرب دید و حلقهٔ ذکر

در میان جست ترکمان بیفکر

خود مگو تا چگونه گوید و چند

به سه شب مغز خویشتن برکند

روز چارم چو آش دیر آمد

روستایی ز خرقه سیر آمد

گرچه تکرار ذکر گرمش کرد

نتوانست شیخ نرمش کرد

خام بود آن مرید و بیرون جست

راه صحرا گرفت و شیخ برست

تا بدانی که اندرین بازار

نتوان داد هر کسی را بار

دل بی‌علم را نباشد راه

بدر لا اله الا الله

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۸۶ - در سر کلمهٔ شهادتتا ندانی اله را ز نخست
  2. بخش ۸۷ - در معنی خلوتپر دلی باید از عوایق دور
  3. بخش ۸۸ - در آداب مریدیطلبت چون درست باشد و راست
  4. بخش ۸۹ - حکایتمرشدی را ملامتی افتاد
  5. بخش ۹۰ - در ترک و تجریدبی‌درم باش، ارت سرد نیست
  6. بخش ۹۱ - در فایدهٔ جوعقوت دل ز عقل و جان باشد
  7. بخش ۹۲ - در فضیلت بی‌خوابیعز ناخفتن، ار تو هستی کس
  8. بخش ۹۳ - در خاصیت گوشه گرفتنخوبرویان چو رخ همی پوشند
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.