پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط

۵۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ این راه طریقت نه به پای عقل است
  2. شمارهٔ ۲ در جُستن راه شرع عقل اولی تر
  3. شمارهٔ ۳ گفتم که شود به عقل پیدا حالم
  4. شمارهٔ ۴ آنها که به عقل راه او می‌سپرند
  5. شمارهٔ ۵ با اهل خیال اگر در آویزد عقل
  6. شمارهٔ ۶ دانش نه برای نفس خود باید و بس
  7. شمارهٔ ۷ آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست
  8. شمارهٔ ۸ این علم حقیقتی به جز حرفی نیست
  9. شمارهٔ ۹ هر چند به قدرت و به علم او با ماست
  10. شمارهٔ ۱۰ نقاش ازل چو نقش ما انشا کرد
  11. شمارهٔ ۱۱ در عالم اگر زاهد اگر رهبانند
  12. شمارهٔ ۱۲ گر بر عملند خلق اگر معزولند
  13. شمارهٔ ۱۳ ابناء زمانه سخت نامعلومند
  14. شمارهٔ ۱۴ آن را که حقیقت تو معلوم شود
  15. شمارهٔ ۱۵ علم علما زشرع و سنّت باشد
  16. شمارهٔ ۱۶ علمی است که از لاو لَمت برهاند
  17. شمارهٔ ۱۷ علمی که ازو گره گشاید‌، بطلب
  18. شمارهٔ ۱۸ و آنها که به دستار سر افراخته اند
  19. شمارهٔ ۱۹ تا بتوانی خسته مگردان کس را
  20. شمارهٔ ۲۰ در دیدهٔ خود اگر نکوهیده شوی
  21. شمارهٔ ۲۱ ناجسته دوای درد خویش ار مردی
  22. شمارهٔ ۲۲ هرگز نبود که در دلم جان نشوی
  23. شمارهٔ ۲۳ ظلم از دل وز دین ببرد نیرو را
  24. شمارهٔ ۲۴ عدل است که ملک برقرار آید ازو
  25. شمارهٔ ۲۵ ای دل اگرت بصیرت حق بین است
  26. شمارهٔ ۲۶ ار پیش روی زکبر محروم شوی
  27. شمارهٔ ۲۷ در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد
  28. شمارهٔ ۲۸ درویشان را کم آمدن افزونی است
  29. شمارهٔ ۲۹ کوچک بودن بزرگ را کوچک نیست
  30. شمارهٔ ۳۰ صاحب نظران آینهٔ یکدیگرند
  31. شمارهٔ ۳۱ از علم همه حلم و تواضع زاید
  32. شمارهٔ ۳۲ هر کس که زمام نفس محکم گیرد
  33. شمارهٔ ۳۳ شادی طلبی برو گدای همه باش
  34. شمارهٔ ۳۴ چون باد به کوی دوست تازان می باش
  35. شمارهٔ ۳۵ پاک آمده ای در طلب پاکی باش
  36. شمارهٔ ۳۶ از علم اگر دل تو را هست چراغ
  37. شمارهٔ ۳۷ در راه تواضع ار سرافکنده شوی
  38. شمارهٔ ۳۸ مردم زفروتنی قرین می گردد
  39. شمارهٔ ۳۹ در عشق حمول و حمله کش می باشم
  40. شمارهٔ ۴۰ زین گونه که نعمت تو فرماید کرد
  41. شمارهٔ ۴۱ شکرانهٔ آنک خواجهٔ بنده نئی
  42. شمارهٔ ۴۲ دلداری کن اگر دلی داری تو
  43. شمارهٔ ۴۳ گفتم که یکی روز بپرسم خبرش
  44. شمارهٔ ۴۴ از مهر تو بر پای دلم قَید شدَه
  45. شمارهٔ ۴۵ جان گرچه که نیست حضرتت را درخورد
  46. شمارهٔ ۴۶ ثابت قدمان راه صحبت پیوست
  47. شمارهٔ ۴۷ در خون جگر اگر در آغشته منم
  48. شمارهٔ ۴۸ آن را که دل از راهِ صفا پر نور است
  49. شمارهٔ ۴۹ ای دوست من از هیچ مشوّش گردم
  50. شمارهٔ ۵۰ اجداد من از صدور ایران بودند

متن اشعار به نقل از گنجور.