الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
۲۹۳ شعر
فهرست اشعار
- شمارهٔ ۲۴۱ بی دیدن تو بیم هلاک است مرا
- شمارهٔ ۲۴۲ تا مهر تو در سینه نهان است مرا
- شمارهٔ ۲۴۳ شمع ارچه زآتش همه تن پر نور است
- شمارهٔ ۲۴۴ هنگام وداع آمد آن سرو بلند
- شمارهٔ ۲۴۵ یارم به سفر چو راه رفتن بگزید
- شمارهٔ ۲۴۶ روزی دو سه از وصل تو بودم دلشاد
- شمارهٔ ۲۴۷ گر ماه شوی به جز محاقی نبود
- شمارهٔ ۲۴۸ وصل ارچه که دیده را منوّر دارد
- شمارهٔ ۲۴۹ صحرای جهان بی تو مرا تنگ آید
- شمارهٔ ۲۵۰ شب دوش نقاب قیر بر رخ چو کشید
- شمارهٔ ۲۵۱ داماد خیال را نثاری نرسد
- شمارهٔ ۲۵۲ یار ارچه زمن هیچ نمی آرد یاد
- شمارهٔ ۲۵۳ ماییم زدل دور و ز دلبر مهجور
- شمارهٔ ۲۵۴ او را چه تمتّع از جوانی باشد
- شمارهٔ ۲۵۵ چون دید دل من اثر سوز فراق
- شمارهٔ ۲۵۶ ای دلبر قصّاب نه سر می دهیَم
- شمارهٔ ۲۵۷ سرمایهٔ عمر عاقلان یک نفس است
- شمارهٔ ۲۵۸ مردار چه به کار خویش سرگردان است
- شمارهٔ ۲۵۹ خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
- شمارهٔ ۲۶۰ اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
- شمارهٔ ۲۶۱ گل گفت چو رخت ما به صحرا فکنند
- شمارهٔ ۲۶۲ یاری که به وقت کار در کار آید
- شمارهٔ ۲۶۳ ای دل همه آن بکن که رایت باشد
- شمارهٔ ۲۶۴ با هر بد و نیک وا نوازیم به طبع
- شمارهٔ ۲۶۵ چون آتش و آب بردباری نکنی
- شمارهٔ ۲۶۶ چندت گویم گر سر مردم داری
- شمارهٔ ۲۶۷ هرگه که تو با فرشته بین بنشینی
- شمارهٔ ۲۶۸ آن کس که برای فقر بربست کمر
- شمارهٔ ۲۶۹ دوش این چشمم که دُرّ مکنون می ریخت
- شمارهٔ ۲۷۰ هر کاو رقمی زعقل بر دل بنگاشت
- شمارهٔ ۲۷۱ مقصود ز روزگار این یک نفس است
- شمارهٔ ۲۷۲ ای همنفسان فعل اجل می دانید
- شمارهٔ ۲۷۳ گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی است
- شمارهٔ ۲۷۴ آن یار که منزلگه او قلب آمد
- شمارهٔ ۲۷۵ عنبر که نه آن تست لادن به ازوست
- شمارهٔ ۲۷۶ دردا که زعمر مایهٔ سود نماند
- شمارهٔ ۲۷۷ بیماری دل نمی توان پنهان کرد
- شمارهٔ ۲۷۸ دست دل اگر به دامن یار زنیم
- شمارهٔ ۲۷۹ خوبان همه گردن نفرازند آخر
- شمارهٔ ۲۸۰ هنگام گل آمد به تماشا نرویم؟
- شمارهٔ ۲۸۱ مادام که جویی تو حقیقت زمجاز
- شمارهٔ ۲۸۲ یاری که نشد مرا به فرمان همه عمر
- شمارهٔ ۲۸۳ چون باد زمن می گذری چه توان کرد
- شمارهٔ ۲۸۴ هر بد که توان کاشت تو آن کاشته ای
- شمارهٔ ۲۸۵ کو عقل که بندی زهوس بگشاید
- شمارهٔ ۲۸۶ کو دست که بند بسته بگشاید ازو
- شمارهٔ ۲۸۷ آن را که دمی دمی به جانی ارزد
- شمارهٔ ۲۸۸ کامل نشوی تو با قرین ناقص
- شمارهٔ ۲۸۹ با دشمن و با دوست نه صلح است و نه حرب
- شمارهٔ ۲۹۰ چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاد
- شمارهٔ ۲۹۱ ای من زتو در هر دهنی، نیک است این
- شمارهٔ ۲۹۲ با گل گفتم قدر عزیزان داری
- شمارهٔ ۲۹۳ با من بت من هیچ نکو عهد نشد
متن اشعار به نقل از گنجور.