پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب

۲۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ بی دیدن تو بیم هلاک است مرا
  2. شمارهٔ ۲۴۲ تا مهر تو در سینه نهان است مرا
  3. شمارهٔ ۲۴۳ شمع ارچه زآتش همه تن پر نور است
  4. شمارهٔ ۲۴۴ هنگام وداع آمد آن سرو بلند
  5. شمارهٔ ۲۴۵ یارم به سفر چو راه رفتن بگزید
  6. شمارهٔ ۲۴۶ روزی دو سه از وصل تو بودم دلشاد
  7. شمارهٔ ۲۴۷ گر ماه شوی به جز محاقی نبود
  8. شمارهٔ ۲۴۸ وصل ارچه که دیده را منوّر دارد
  9. شمارهٔ ۲۴۹ صحرای جهان بی تو مرا تنگ آید
  10. شمارهٔ ۲۵۰ شب دوش نقاب قیر بر رخ چو کشید
  11. شمارهٔ ۲۵۱ داماد خیال را نثاری نرسد
  12. شمارهٔ ۲۵۲ یار ارچه زمن هیچ نمی آرد یاد
  13. شمارهٔ ۲۵۳ ماییم زدل دور و ز دلبر مهجور
  14. شمارهٔ ۲۵۴ او را چه تمتّع از جوانی باشد
  15. شمارهٔ ۲۵۵ چون دید دل من اثر سوز فراق
  16. شمارهٔ ۲۵۶ ای دلبر قصّاب نه سر می دهیَم
  17. شمارهٔ ۲۵۷ سرمایهٔ عمر عاقلان یک نفس است
  18. شمارهٔ ۲۵۸ مردار چه به کار خویش سرگردان است
  19. شمارهٔ ۲۵۹ خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
  20. شمارهٔ ۲۶۰ اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
  21. شمارهٔ ۲۶۱ گل گفت چو رخت ما به صحرا فکنند
  22. شمارهٔ ۲۶۲ یاری که به وقت کار در کار آید
  23. شمارهٔ ۲۶۳ ای دل همه آن بکن که رایت باشد
  24. شمارهٔ ۲۶۴ با هر بد و نیک وا نوازیم به طبع
  25. شمارهٔ ۲۶۵ چون آتش و آب بردباری نکنی
  26. شمارهٔ ۲۶۶ چندت گویم گر سر مردم داری
  27. شمارهٔ ۲۶۷ هرگه که تو با فرشته بین بنشینی
  28. شمارهٔ ۲۶۸ آن کس که برای فقر بربست کمر
  29. شمارهٔ ۲۶۹ دوش این چشمم که دُرّ مکنون می ریخت
  30. شمارهٔ ۲۷۰ هر کاو رقمی زعقل بر دل بنگاشت
  31. شمارهٔ ۲۷۱ مقصود ز روزگار این یک نفس است
  32. شمارهٔ ۲۷۲ ای همنفسان فعل اجل می دانید
  33. شمارهٔ ۲۷۳ گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی است
  34. شمارهٔ ۲۷۴ آن یار که منزلگه او قلب آمد
  35. شمارهٔ ۲۷۵ عنبر که نه آن تست لادن به ازوست
  36. شمارهٔ ۲۷۶ دردا که زعمر مایهٔ سود نماند
  37. شمارهٔ ۲۷۷ بیماری دل نمی توان پنهان کرد
  38. شمارهٔ ۲۷۸ دست دل اگر به دامن یار زنیم
  39. شمارهٔ ۲۷۹ خوبان همه گردن نفرازند آخر
  40. شمارهٔ ۲۸۰ هنگام گل آمد به تماشا نرویم؟
  41. شمارهٔ ۲۸۱ مادام که جویی تو حقیقت زمجاز
  42. شمارهٔ ۲۸۲ یاری که نشد مرا به فرمان همه عمر
  43. شمارهٔ ۲۸۳ چون باد زمن می گذری چه توان کرد
  44. شمارهٔ ۲۸۴ هر بد که توان کاشت تو آن کاشته ای
  45. شمارهٔ ۲۸۵ کو عقل که بندی زهوس بگشاید
  46. شمارهٔ ۲۸۶ کو دست که بند بسته بگشاید ازو
  47. شمارهٔ ۲۸۷ آن را که دمی دمی به جانی ارزد
  48. شمارهٔ ۲۸۸ کامل نشوی تو با قرین ناقص
  49. شمارهٔ ۲۸۹ با دشمن و با دوست نه صلح است و نه حرب
  50. شمارهٔ ۲۹۰ چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاد
  51. شمارهٔ ۲۹۱ ای من زتو در هر دهنی، نیک است این
  52. شمارهٔ ۲۹۲ با گل گفتم قدر عزیزان داری
  53. شمارهٔ ۲۹۳ با من بت من هیچ نکو عهد نشد

متن اشعار به نقل از گنجور.